گنجي كه هفت در دارد
«روح آفريننده در انسان مانند گنجي است كه هفت در دارد و هر در آن دسترسي به قسمتي از گنج را ميسر ميسازد از هر يك از درها ميتوان به گنج دست يافت، لكن نه به كل آن، به اندازهاي از آن، اما از در هفتم دست يافتن به تمام گنج روح ممكن ميگردد. آن هفتمين عشق است كه در تسليم و وفاداري محض آشكار ميگردد.»
«شعور و قدرت روح خلاقه را به هفت طريق ميتوان تجربه نمود و آن هفت، كلام، رؤيا و سكوت وعلم و محبت و هوشياري (توجه) است.»
از تعالیم استاد ایلیا میم
انرژي خلاقه روحي قدرتي ذاتي است كه در روح انسان به صورت راكد و منفعل نهفته شده. دانايان و ژرفبينان ملل مختلف اين قدرت اسرارآميز را به وضوح پذيرفتهاند و اشارات متعددي به وجود آن و روشهاي فعال ساختن آن كردهاند، به نحوي كه از مجموع اين توصيهها دهها روش براي آزادسازي اين قدرت خارق العاده و دگرگونكننده حاصل شده است.
در طول تاريخ و طي تجربههاي فوق طبيعي انسانها، اين نيروي عظيم روحي به صُوَر بسياري متجلي شده و پديدههاي اعجازبرانگيز بسياري از آن ناشي گشته، كه از آن جمله است: شفا دادن بيماريها و درمان دردها؛ تسخير روح و به فرمان درآوردن طبيعت و غلبه بر قوانين آن، مانند ايجاد باد، باران و طوفان يا متوقف ساختن آن؛ پرواز و برخاستن از زمين؛ نامرئي شدن؛ انتقال اراده و افكار به ديگران؛ ويران ساختن و ايجاد خرابيها؛ نفرينهاي مرگبار و سلامهاي گشاينده؛ القاء خوابها و خلسههاي تحولزا حتي از فواصل بسيار دور؛ به كنترل درآوردن رؤياها، ديدن رؤياهاي انتخابي و تجربه ابعاد ناشناخته در رؤيا؛ خبر دادن از غيب، ديدن باطن امور، پيشگويي وقايع و معني كردن علائم ناشناخته؛ افزايش سرعت روندها، مانند روند رشد يك دانه و جوانه زدن آن در يك لحظه؛ به حركت درآوردن چيزها و جا به جايي اشياء؛ قرار گرفتن در جهانهاي ناشناخته و تجربه آنها؛ تصرف در جهان ماده؛ قدرت تحقق بخشيدن به خواستههاي ديگران؛ زنده كردن مردگان و حيات يافتن پس از مرگ؛ تبديل چيزهاي مختلف به يكديگر؛ ناپديد ساختن چيزها؛ اقتدار به تجسم درآوردن رؤياها و تصورات و بسياري از تجليات ديگر.
باطنگرايان ملل مختلف تحت عناوين گوناگوني از اين قدرت متحولكننده و تغييردهنده ذاتي ياد كردهاند. با وجود تفاوتهايي كه در ظاهر اين عبارات وجود دارد، اصلي مشترك در همه آنها مستتر است كه همان اصل روح خلاق و نيروي نامحدود آن ميباشد.
روشنبينان و كاشفان باطني در برخورد با آن، كه گاهي به استفاده از آن منجر ميشد، تعابير مختلفي را بيان كردهاند.
تعدد و تنوع اين نامگذاريها، خود گواهي بر اين مطلب است كه انرژي آفريننده روحي توسط محققان بسياري كشف و به كار گرفته شده، اما اندازه اين بكارگيري بسيار متفاوت بوده است. مطابق گزارشهاي مستند تاريخي، بعضي از تجربهكنندگان تنها موفق به برخورداري از ذرهاي از اين قدرت حيرتانگيز شدهاند و برخي ديگر توانستهاند در زير بارشهاي شديدي از روح خلاقه قرار گيرند. مثلاً تجاربي وجود داشته كه شخصي به واسطه اين توان اسرارآميز مردهاي را زنده كرده يا زندهاي را كشته است و همچنين تجارب مشابهي وجود دارد كه شخصي با تكيه بر اين نيرو، حداكثر توانسته كه دردهايي ساده را التيام بخشد يا خواستههايي مادي و ابتدايي را عملي سازد. اما بايد توجه داشت كه در هر دو نوع تجربه، اندازه اين قدرت ناشناخته، نامحدود بوده لكن امكان و روش بكارگيري آن و ميزان برخورداري از آن متفاوت بوده است.
نكته ديگر اينكه، كاربرد قدرت خلاقه تنها در جهت بروز پديدههاي خارقالعاده و كسب تجربههايي از اين دست نبوده بلكه امكان جهت دادن و بكار گرفتن آن در مسيرهاي معلوم وجود داشته است. در چنين مواقعي، فرد با قدرت، سرعت و كيفيت بالايي به اهداف خود دست يافته و حتي توانسته است كه ديگران را در راه تحقق بخشيدن به آرزوهايشان، به صورتي اساسي و راهگشا كمك كند.
به طور خلاصه ميتوان گفت كه با وجود قدرت خلاقه باطني، انجام هر كاري و تحقق هر خواستهاي امكانپذير است. با استفاده از اين انرژي آفريننده ميتوان هر تصويري را به تجسم درآورد و هر انديشهاي را عملي ساخت. اين نظر روشنبينان و دانايان كهن است و همچنين نتيجهاي است كه بسياري از دانشمندان علوم جديد پس از مشاهدات و تحقيقات خود آن را اعلام كردهاند.
به عنوان مثال محققان روسي پس از تحقيقات فراوان اعلام داشتند كه قدرت خلاقيت ذهن (مغز) انسان نامحدود است و آنها در آزمايشات و مشاهدات خود نتوانستهاند به حد نهايي اين توانايي برسند.
مدارك و شواهد بسيار ديگري دال بر وجود اين نيروي تغييردهنده و دگرگونكننده و كاراييهاي بيشمار آن وجود دارد كه ميتوان به تجاربي كه در گذشته رخ داده و در زمان فعلي نيز هر روزه در حال رخ دادن است، اشاره كرد.
در كتب مقدس و متون باطني اديان مختلف نيز فراوان به اين موضوع پرداخته شده و بيانات بسياري درباره اقتدار عظيم و نيروي تبديلكننده روح انسان، از كلام خداوند و پيامبران الهي وجود دارد...
قدرت ظاهري انسان، نسبت به توانايي باطني او بسيار ناچيز است. اگر توانايي و قابليتهاي روح انسان را به آسمان، با هزاران ميليون کهکشانش (كه حتي تصور آن براي ما بسيار دشوار است) تشبيه كنيم، قدرت ظاهري و خودآگاه انسان را ميتوان مانند كره زمين دانست. قطرهاي آب، در برابر اقيانوسي بيكران، كه خود، از به هم پيوستن هفت درياي بزرگ به وجود آمده است. اما انسان از اين اقيانوس جهاني آگاهي و انرژي كه همان روح خلاق است، تقريباً محروم شده و جز در موارد معدودي (كه بيشتر آن هم به گذشتهها تعلق دارد) از اين امكانات عظيم بيبهره مانده است.
فكرش را بكنيد گنجي عظيم و باور نكردني در دسترس انسان است، كه حتي از يك مثقال آن استفاده نميكند! گنجي كه هفت در، يعني هفت راه ورود و دسترسي دارد اما انسان، حتي يك راه آن را هم نميشناسد و در نتيجه تمام زندگي اش در فقر و مشكل و مسئله و اندوه و نداشتن ميگذرد و حتي شايد هرگز نفهمد و نداند دري در روبروي خود دارد كه او را به سوي گنجي بزرگ و گرانبها هدايت ميكند. اما اين محروميت از كجا ميآيد و چرا صاحب گنج، گاه (و بيشتر اوقات) تا آخر عمر نميداند و در نمييابد كه گنجي بزرگ از آن اوست كه بياستفاده مانده است؟
اين محروميت، نوعي خواب و رخوت و سستي است كه باطن انسان را در بر گرفته، بنابراين ميتوان آن را به بيداري و فعّال شدگي تبديل كرد. يعني، بايد روح خلاقه را بيدار، فعال و بارور ساخت.
هنرهاي ماورائي (روح زايي) راههايي براي فعال كردن، به كنترل درآوردن و آزادسازي روح خلّاقه است. راهي براي حركت و جهش خود آگاهي، به بالا و تجربه فراآگاهي كه همان روح خلّاقه است. از اين طريق ميتوان قدرت، حضور و شعور روح را تجربه كرد و در نواحي بالاي روح مستقر شد.
همچنين ميتوان گفت:
«روح خلّاق را در انسان مانند توده متراكمي از ابر غليظ تصور كن. اين ابر، چشمه قدرت آفرينندگي است. عصاره همه قدرتهايي كه در آسمان و زمين است در اين ابر نهفته و اين ابر خود نهفته در انسان است. روح آسمان در اين ابر نوراني حمل ميشود و خورشيد و ماه و ستارگان وجود انسان در آن مستترند.
هر چيزي كه به هر نحو در ارتباط با اين ابر خلّاق قرار گيرد و با قدرت آفرينندۀ آن در تماس باشد، بارور و فعّال و دگرگون ميشود. و هرگاه دعاها و قصدها و كلام انسان، و رؤياها و آرزوهاي او بتوانند از اين ابر خلّاقه تغذيه كنند، به تحقق ميرسند...
بارشهاي ابر خلّاقه، شفادهنده و حلّال است پس بر هر مسئله يا خواستهاي بريزد آن را شفا ميبخشد و حل ميكند.
يگانه قدرت خلّاقهاي كه در عالم هست مربوط به همين ابر نوراني و خلّاقه است كه در درون تك تك انسانها نيز دميده شده و ميتواند جريان داشته باشد. هر قسمتي از وجود انسان و هر موجودي كه تحت بارش يا تجربه اين ابر احياگر قرار گيرد زنده ميشود. ابر نوراني زاينده است و هرچه بيشتر ببارد، بارش آن بيشتر ميشود و جريان آن گسترش مييابد. بدون تماس با اين ابر خلّاقه، هيچ خواستهاي به تحقق نميرسد و هيچ قصدي سرانجام نمييابد...
اگر نگاهت را بزرگتر كنی ميبينی كه در کل عالم فقط يك ابر نوراني و خلّاق هست كه همه موجودات هستي غرق در آنند. همه هستها در اين هستي نامتناهي غوطهورند لكن ارتباط آنها و نحوه برخورداريشان از آن، متفاوت با همديگر است. شكل ابرها هم در موجودات مختلف مثل هم نيست اما اصل ابر در تمام آنها يكي است...
آبي كه از ابر پايين ميآيد، داراي همان توان بوجودآورندگي ابر است. آن آب، شفادهنده و دگرگونكننده است و ميتواند احياء كند...
براي عده كمي از انسانها، بارشهاي خوب و به هنگامي رخ ميدهد و بركات و توفيقات و فيوضات الهي در زندگيشان وفور دارد. اما در اكثر انسانها، ابر خلّاقه از بارش باز ايستاده و نميبارد. در آنها، گاهي ابر نوراني آنقدر دور رفته يا آنكه آن انسانها آنقدر از او دور شدهاند، كه ظاهراً در آسمانشان ابري ديده نميشود... در بيشتر مناطق خشكسالي شده و رويش زندگي ديده نميشود و فقر و بيآبي مسلط گشته گاهي هم كه در آنها ميبارد يا رگبار ميزند يا شبنمي از آن بر زمين مينشيند، آن باران تحقق بخش، صرف قصدهاي بازي گونه و كارهاي غيرضروري و آشفتهسازيها ميگردد...
بايد به آنها گفت كه از اين بارشهاي موقت و گذرا، از اين توجهات و فيوضات ابر نوراني، تنها در جهت آماده سازي شرايط، براي بارش دائمي و سرسبزي زمين زندگي و به جريان انداختن رودهاي خشكيده استفاده كنيد. همين بارانهاي گاه و بيگاه را هدر ندهيد. نگذاريد بيهوده تبخير شود يا در بازيها به مصرف برسد. آن را ذخيره كنيد و در رگهاي روحتان به جريان بيندازيد. جايي كه رودخانه به زمين آب دهد، زمين زنده ميشود و گياهان ميرويند. آنگاه آسمان به نياز و درخواست آن زمين زنده پاسخ خواهد داد و ابر دگرباره و دوباره ميبارد...
هر چقدر روح به حالت ريح كه روان و سيال است نزديكتر باشد، به طبيعت خلّاق و الهي خود نزديكتر شده و امكان او براي تحقق روح الهي بيشتر است. انسانها از اين نظر به گروههاي مختلفي تقسيم ميشوند. قالب روح خلّاق، كه قدرت و شعور آن نامحدود است، در درون انسانها ممكن است مانند سنگ و خاك باشد، يا مانند يخ، يا آب، يا بخار، يا آتش يا صوت يا نور. كه هر يك از اين حالات نيز، خود داراي درجاتي است.
... آن كه روحش در نور استقرار دارد و آنقدر روح سيال و جاري شده كه به نور شبيه گشته و لباسي از نور بر تن كرده، او تواناترين، كاملترين و داناترين موجودات است. او بر همه موجودات عالم برتري و اقتدار دارد. در حالت نور، روح خلّاق قادر است به وضوح خود را و قابليتهاي خارقالعاده و كيهاني خويش را آشكار نمايد و دست به هر كاري بزند. حتي اگر آن كار، معجزه و غير ممكن به نظر برسد...
باد بايد بوَزد و ابر را به حركت در بياورد. اين وزيدن از دميدن دوباره روح الهي در انسان حاصل ميشود... بايد نَفَس ِالهي را از نَفْْس دريافت نمود و روح الهي دوباره يافت. اگر باد بوزد ابر به جريان ميافتد. آن را به صورت مه پايين ميآورد و همه چيز را در معرض آن قرار دهد. توجه به حضور خدا و بازگشت به او. باد ميوزد و ابر ميبارد اگر زمين متوجه آسمان شود. اگر زمين رابطه خود را دوباره با آسمان بازيابد... آن خاك مرده مثل هرزهها شده. شوهران زيادي دارد اما در حقيقت تنها و بيكس است. زيرا همه چيز او و همه كس براي او آسمان است و در آسمان است. او بايد پيوند خود را با همسر حقيقياش، با آسمان برقرار كند و به همه همسران موهوم و ياران دروغيناش نه بگويد و ديگر چيزي نگويد. انسان خاكي بايد همه رفيقان زالو صفت و خونخوار را از زندگي خود بيرون براند و همه درها و روزنههاي زندگي خود را بر ابر نوراني بگشايد و بروي آسمان باز كند...
... روح چون خورشيدي زندگي ساز است كه در هزاران پرده پيچيده شده و در تاريكي پيرامون خود ناپيدا گشته. و روحزايي پاره كردن اين حجابهاي پوشاننده نور است.
روحزايي خلاقيت روح است و روح خلّاقه را به آشكاري رساندن و برخورداري از آن. از قوه به فعل آمدن روح است. روحي كه الهيست و از روح خداوند در انسان دميده شده...
روحزايي روحدانيست و اين واقع نميشود، مگر با يكي را يافتن و يكي را دانستن و يكي را زيستن... »
پس روحزايي (كه بنيانگذار تعليمات آن، ايليا ميم، معلم بزرگ علوم باطني ميباشد) همان جريان يافتن روح خلّاقه است و آزادسازي حضور و شعور و قدرت آن، از سه راه امكانپذير است.
اوّل، از بالا به پايين كه اين براساس بارشهاست... و طي روندي طبيعي و خودبخود است...
براساس اسرار است بنابراين قانون اسرار هم درباره آن صادق است. پيشبينيناپذير است. معلوم هم نيست كه دقيقا كي هست و كي نيست. تحت چه شرايطي رخ ميدهد و چگونه عمل ميكند... مثل هواي ابري و باران و برف است. كه بارش آن قطعي است اما چه اندازه، تا كي، به چه كيفيتي و چرا، معلوم نيست...
دوّم، از پايين به بالاست. آن سعي و تلاش خودآگاه است. به اراده فردي متكي است. اين راه به برنامهريزي و انضباط نياز دارد...
...آنجا تسلط و مهارت ميخواهد. كنترل ذهن ميخواهد. گاهي تمركز، گاهي توقف فكر و سكوت. آنجا بايد هماهنگي و همسويي لازم را ايجاد نمود. با روشهاي گوناگون. آنجا تمرين لازم است و دوباره تمرين...
سوّم، از پايين به بالا، و آنگاه از بالا به پايين است...
از كجا معلوم كه كسي كه رو به بالا ميرود ناگهان خود را در حالتي نيابد كه دارد رو به پايين ميرود. رفتن و نيفتادن؟[2]
در بسياي از مكتبهاي باطني، طرق هفتگانه روح (سطوح هفتگانه روح يا روح هفتگانه) به عنوان يكي از مبناهاي تئوري و عملي، تفسير كننده بسياري از پديدههاي باطني ميباشد.
طرق هفتگانه روح، هفت طريقي است كه روح خلّاقه از طريق آنها عمل ميكند؛ به عبارتي قدرت و شعور روح از اين هفت عامل بنيادي حركت رو به تعالي خود را طي ميكند. اين هفت طريق روشهايي است كه روح از طريق آنها تجربه ميشود. يعني با استفاده از آنها ميتوان به نواحي هفتگانه روح رسيد و آنها را تجربه نمود...
با توجه به اصل «طرق هفتگانه روح» ميتوان گفت كه قدرتها و اقتدارات روحي انسان با استفاده از «هفت خط سير» قابل آزاد شدن است.
اولين طريق انسان، كلام است و شناخته شدهترين كاربرد اين طريق در تحقق آرزوها و قصدها، دعاست.
رؤيا، مشاهده، محبت (و...) از ديگر اصول هفتگانه روح محسوب ميشوند. به عبارتي همان طور كه ميتوان از طريق كلام و با قدرت كلمات به خواستهها دست يافت، به واسطه قدرت رؤيا، مشاهده، محبت و ديگر اصول هفتگانه روح (روح هفتگانه) نيز ميتوان به تحقق قصدها و آرزوها دست يافت. به زبان ديگر، از اين طرق (هفت طريق) ميتوانيم قدرتها و آگاهيهاي نامحدود و بيكران روح را مهار كرده و به كنترل درآوريم و سپس در مسيري كه ميخواهيم از آن استفاده كنيم.
عكس اين موضوع هم صحيح است. يعني انسان به واسطه اين طرق هفتگانه كه در استعاره به هفت رنگ رنگين كمان تشبيه شده، قادر است به تجربه و دريافت روح (معادل نور سفيد كه شامل همه رنگهاست) نايل شود.
اينطور هم ميتوان وارد موضوع شد:
در روح... ميتوان هفت ناحيه را متصوّر شد. پس اگر شعور هفت نوع است، دانايان نيز به طور كلي هفت گروهاند...
عدهاي با كلمات دانستهاند و دانسته خود را نيز از كلمات آموختهاند. اينها متفكرند...
و ميتوان گفت كه يكي از طرق تجربه شعور و قدرت روح خلاقه، كلام است.
عدهاي ديگر از رؤياها ميآموزند و داناييشان به واسطه معرفت رؤياست.
و رؤيا نيز يكي ديگر از طرق تجربه شعور و قدرت روح خلّاقه است.
بعضي مشاهدهگرند. اينان ميبينند و از اين بينايي است كه درمييابند. هوشيارند و اين هوشياري از نگاهشان است.
شعور و قدرت روح خلّاقه در اينها از طريق هوشياري (توجه) تجربه ميشود.
گروهي ديگر به ظاهر خاموشاند. به سكوت رفتهاند و آنچه ميدانند از ناگفتههاست بنابراين امكان بيان يافته خويش را با كلمات ندارند. آنان در ارتباط با اسرارند. رازداناند پس بر دهانشان قفل زده شده و درباره اسرار چيزي نميگويند، چون تفسيري از آن ندارند.
عدهاي ديگر قلبيوناند. آنها با قلب خود ميدانند. حس ميكنند و از همين طريق باخبرند. اصل روششان دوست داشتن است و از راه همين مهرورزي است كه آگاه ميشوند.
لكن همه اين هفت گروه در روحدانان خلاصه ميشود. روحدانان از تمام انواع شعور و قدرت هفتگانه، و از همه مراتب روح هفتگانه برخوردارند. اينها يكي دانند. يكي را دريافتهاند و همه چيز را به او يافتهاند. اينان از يك حقيقت نامحدود برخوردار شدهاند كه در همه چيز هست و همه چيز از اوست. پس هر چيز را به لزوم ميدانند و هر كار را به لزوم ميتوانند. همذاتگري، يكسانبيني و يكسونگري از ويژگيهاي آنان است. به سهولت قادرند خود را به جاي فرد يا چيز ديگري بگذارند و از موضع آن، زندگي را تجربه كنند. در همه چيز يكي را ميبينند و ميشنوند. تنها يكي را پذيرفتهاند و هرچه پذيرفتهاند حامل آن يكيست. همه چيزشان همان يكيست و به دو و چند آلوده نميشوند. اينان سرشار از روح الهياند. زندهاند، و قادرند جريانهاي زندگيبخش را سرايت دهند و جاري سازند... انواع هفتگانه شعور در دسترسشان است. بر سكوت و رؤيا و مشاهده و تفكر... احاطه دارند لكن بنابر لزوم طريق داناييشان در شرايط مختلف تغيير ميكند اما با اين حال يكي بيش نيست.
زندگي آنها تماماً لا اله الا هوست و همه حركاتشان بر همين اصل است. كاملترين و بالاترين، بلكه دانايي و توانايي نامحدود براي اينان است. اين دانايي پاسخگوي همه نيازها و سؤالات و خواستههاي بشر در همه سطوح است...
از تعالیم استاد ایلیا میم
در واقع اين گروه همانهايي هستند كه به تمام گنج روح دست يافتهاند و كل آن در دست آنهاست. آنها از در هفتم يعني از در عشق وارد شدهاند. عشق در آنها تسليم و وفاداري محض را آشكار كرده است، تسليم در حدي كه همه وجود خود را در اختيار معشوق قرار دادهاند و اراده آنها جز اراده او نيست و از خود، هيچ خواست يا اختيار يا ارادهاي ندارند.
برگرفته از کتاب کلام خلاق
شرح و تفسیر تعالیم ایلیا میم در زمینه کلام
(نشر نسیم کوثر - به کوشش : رکسانا خوشابی )