استاد ايليا «ميم» رام الله
منوي اصلي

جمعيت ال ياسين
جستجو
تعداد بازديد : 675563
كاربران آنلاين : 76
ورود اعضاء
ايميل :
رمز:

مقالات

تعداد بازديد: 409

راه را بر شورشيان غارتگر ببند!

 

«نگذار حرف‌هاي ديگران، ‌به تحريف قلم روح خلاقه‌ات كه كلام توست منجر شود. حكومت خود را در درونت، برقرار كن و راه را بر شورشيان غارتگر ببندد».

از تعالیم استاد ایلیا میم

 

تاكنون درباره روح خلاقه‌ يا انرژي خلاقه روحي (حتي در همين مجموعه) چيزهايي شنيده‌ايد. اگرچه انسان در قرن حاضر، به دلايل زيادي از اين قدرت اسرارآميز غافل مانده است، اما دانايان و ژرف‌بينان، از گذشته‌هاي دور تاكنون، درباره آن و درباره روش فعال كردن آن، به دفعات گفته و نوشته‌اند. اين نيروي عظيم روحي، ‌در طول تاريخ و در طي تجربه‌هاي فوق طبيعي انسان‌ها، به شكل‌هاي متنوعي آشكار شده و پديده‌هاي معجزه‌آساي زيادي از آن صادر مي‌شود. مواردي مانند تسخير روح، تحت فرمان درآوردن طبيعت و غلبه بر قوانين آن، شفاي بيماري‌ها، پرواز و برخاستن از سطح زمين، نامرئي شدن و...

همان طور كه مي‌بينيد فعال شدن انرژي خلاقه روح، تسلط بر حوزه‌ها و زمينه‌هايي را ممكن مي‌كند كه در حالت ديگر ممكن نيست و به زبان ساده، اين همان قدرت نهفته و خارق‌العاده انسان است كه انجام كارهاي شگفت‌انگيز و معجزه‌آسا را ميسر مي‌كند و برخورداري از آن، از آرزوهاي ديرينه انسان بوده است.

حالا ببينيم رابطه بين كلام و روح خلاقه چيست؟

براي آنكه ‌اين رابطه را بهتر تبيين كنيم، مي‌توانيم روح خلاقه را كه در انسان قابل فعال شدن است نيز داراي قلب، گلو، دهان و... در نظر بگيريم.

شايد شنيده باشيد كه تعداد انگشت‌شماري از افراد داراي كلام خلاق و آفريننده هستند. اينها همان‌هايي هستند كه قادرند به وسيله كلام خود، از «هيچ»، «چيز» خلق كنند. چنين افرادي در واقع از ناحيه قلب روح خلاقه خود سخن مي‌گويند؛ يعني علاوه بر آنكه روح خلاقه در آنها فعال است، اين قدرت را دارند كه از ناحيه قلب روح خلاقه سخن بگويند (اين مطلب در بخش‌هاي آينده توضيح داده خواهد شد).

عده ديگري هستند كه گرچه كلامشان قدرت آفرينش ندارد، اما قدرت تبديل، و چيزي شبيه به كيميا‌گري دارند. اينها قادرند چيزي را به چيزي ديگر تبديل كنند مثلاً با كلام خود مس را به طلا مبدل كنند. روح خلاقه در اينها هم فعال است و از ناحيه گلوي روح خلاقه سخن مي‌گويند.

دسته سوم هم كساني هستند كه قدرت كلامشان در حد تغيير كيفيت و شدت اثر چيزهاست، نه در سطح آفرينندگي و تبديل. اينها قادرند مثلاً شدت، سردي، گرمي، سلامت، بيماري يا... را كم و زياد كنند و در واقع از دهان روح خلاقه سخن مي‌گويند.

به نظر مي‌رسد كه هر ناحيه از روح خلاقه، قابليت مخصوص و ويژه خود را داراست و هر چه ناحيه مورد استفاده‌ يا استقرار در ناحيه روح خلاقه عميق‌تر باشد، قابليت‌ها و قدرت آن بيشتر آشكار مي‌شود.

اينک ببينيم چرا كلام، روح قلم خلاقه محسوب مي‌شود؟

راستش شايد آنچه را كه در مورد قلم روح خلاقه ‌يا كلام مي‌خواهم بگويم، ‌صد در صد منطبق بر اصل موضوع نباشد، تنها آنچه در اين جا فهميده‌ام اين است كه كلام ما مانند قلمي است يا مثل قلم ‌مويي است كه طرح زندگي آتي خود را با آن نقش مي‌زنيم و نقش‌هاي زشت، ‌زيبا، مخرب و سازنده، بد يا خوب، همه و همه به وسيله ‌اين قلم شكل خارجي پيدا مي‌كنند.

می‌توان گفت که گرچه قلم يكي از اعضاي پيكره روح خلاقه نيست (يعني مثل اعضاي بدن كه جزئي چسبيده به بدنند، نيست) اما به دليل تعلق به روح خلاقه، از قابليت‌هاي خلاقه‌اي برخوردار است، به طوري كه حتي اگر انرژي روح خلاقه در انسان فعال نشده باشد، به هر حال قلم روح خلاقه، نقش خلاقانه و جادويي خود را ايفا مي‌كند و به همين دليل است كه كلامي كه بر زبان رانده مي‌شود، تحقق مي‌يابد، چون به هرحال رد و اثري از روح خلاقه در آن وجود دارد و باز به همين دليل كنترل و مهار آن تا اين اندازه مهم و حياتي است چون به هر حال در زندگي، آينده و در سرنوشت ما تأثير خود را خواهد گذاشت.

وقتي از نيروي خلاقه كلام، يعني از نيروي خلاقه قلمي كه توسط روح خلاقه به حركت در مي‌آيد، آگاه مي‌شويم، اولين حركت پيشگيرانه و اساسي درباره آن مي‌تواند اين باشد كه آن را به دست هر كسي ندهيم و تنها در اختيار خود داشته باشيم؛ درست مانند يک معدن طلا كه قبل از هر چيز لازم است حق بهره‌برداري از آن را در اختيار خود گرفته و اجازه ندهيم غارتگران، سارقان و دزدها به آن راه پيدا كنند.

قديم‌ها، وقتي پادشاهي ملكي را در تصرف داشت، دور ملك يا سرزمين خود را با حصار يا خندق يا چيزي شبيه به‌ اينها، محصور و مشخص مي‌كرد. امروزه هم حد و حدود كشورها با علائم و نشانه‌هايي كه مرزها را مشخص مي‌كنند، و با نيروهايي كه از مرزها محافظت و پاسداري مي‌كنند، حفظ و آشكار مي‌شود. هر كشور و دولتي، حكومت خود را در محدوده مرزهاي خود برقرار مي‌كند و اجازه نمي‌دهد افراد بيگانه‌ يا حتي فرهنگ، ‌زبان يا آداب و رسوم بيگانه به داخل كشورش نفوذ كند.

وجود و قلمروي وجودي انسان هم بايد توسط حكومت داخلي و مورد نظر خود او اداره شود. فكرش را بكنيد اگر شرايطي فراهم شود كه هر كسي مثلاً به جاي ما تصميم بگيرد، انتخاب كند و باورها، عقايد، اهداف و خط مشي زندگي ما را بسازد، چه‌اتفاقي خواهد افتاد؟

خيلي از افراد هستند كه عمري را با استانداردها و بايدها و نبايدهاي ديگران زندگي مي‌كنند و طفلكي‌ها وقتي عمرشان در حال تمام شدن است مي‌بينند انگار هيچ كار مثبت يا مطلوبي انجام نداده‌اند. غير از انواع ديگر محدوديت‌هايي كه اطرافيان دور و نزديك براي ما ايجاد مي‌كنند، و فعلاً مورد بحث ما نيستند، حرف‌هاي ديگران، يعني كلام آنها بر ذهن ناهوشيار ما تأثير گذاشته و خصوصاً در كودكي آنها را برنامه‌ريزي مي‌كنند كه همان طور كه قبلاً گفتيم اين برنامه‌ريزي در اكثر موارد منفي و مخرب است و بايد تغيير داده شود و اين تغيير، همان طور كه گفته شد با تكرار سوترا ميسر مي‌شود.

در واقع سوترا روشي است كه به وسيله آن نه تنها ذهن ناهوشيار خود را به ميل خود برنامه‌ريزي مي‌كنيم، بلكه توسط آن مرزها و محدوده‌هاي غيرحقيقي را از ميان برمي‌داريم و اجازه نمي‌دهيم كلام ديگران يا هر نيروي بيروني سرمايه و اعتبار ما را به ‌يغما ببرد يا دخل و تصرفي در آن داشته باشد.

درست مثل پادزهري كه با تزريق هميشگي آن زهرهاي قبلي وارد شده به بدن را خنثي كرده و در صورت ورود زهر جديد امكان فعال شدن آن را سلب مي‌كنيم.

برگرفته از کتاب کلام خلاق

شرح و تفسیر تعالیم ایلیا میم در زمینه کلام

(نشر نسیم کوثر - به کوشش : رکسانا خوشابی )


چاپ
 
 لينك
 
 ارسال به دوستان
 ايميل دوستان :
 يادداشت :
 ايميل شما :
 
 نظر شما چيست؟
 نظر :
 نام :
 ايميل :
 
 نظرات داه شده