نوريافتگي

«نوريافتگي انسان و دريافت او از روح و بركت الهي را ميتوان اين طور تصور كرد.
در شب تاريك قيرگون، شبي كه چشم حتي نميتواند دست صاحب خود را ببيند، انسان تا چه حد از نور آسمان و خورشيد برخوردار است. و حال اگر اين انسان را در چنين شب تاريكي، در چاه تاريك بگذاري، كوري و تاريكي و محروميتش از نور، تاريكي تحت تاريكيِ ميشود. زندگي چنين انساني چگونه خواهد بود و روزگار تاريك او چگونه بر او خواهد گذشت. او حتي اگر همه چيز را هم داشته باشد انگار ندارد زيرا نبود نور، نبود كيفيت زندگي اوست. آنگاه هيچ لذتي لذت نميبخشد، و هيچ آرامشي آرام نميكند و هيچ اطميناني مطمئن نيست. هر چه دارد آميخته به سايههاست پس نه خودش خودش است نه چيزهايي كه دارد خودشانند. ميخواهد دست خود را بشويد دست خود را ميبُرد. غذا ميخورد اما چه بسا در حال خوردن سموم است.اوكاملاً ممكن است داروها را اشتباه بخورد. همة لحظاتش آبستن از اشتباهات متعدد است و هر قدماش همراه با خطرات بسيار. زندگي براي او چنان است كه انگار نه نوري هست و نه خورشيدي و نه چيزهايي كه واقعا بايد ديده شوند. معلوم است كه زندگي چنين انساني چه خواهد شد. اكنون و گذشتة او هم معلوم است. او زندگي نميكند بلكه در حال مرگ تدريجي و پوسيدگي و فرسودگي كامل است.
اگر او بخواهد بميرد حتي اگر كار خاصي هم براي مردن انجام ندهد، تن دادن به همين وضعيت، براي تضمين مردن و هلاكتاش كافيست. ممكن است او از هم اكنون مرده باشد ولي بر فرض آنكه زنده است و ميشنود كه چه ميگويم، براي زنده ماندن، او بايد از خانه چاه مانند خود بيرون بيايد و خود را به زير آسمان برساند. حالا شب است. وقتي او از خانه بيرون ميآيد هنوز شب است. شبي تاريك؛ و اندكي روشني. آن اندك روشنايي ناشي از نور ستارگان است. با اينحال، چنين شب تاريك پر ستاره ايي بسيار روشنتر از فضاي قيرگون درونِ آن خانة چاه مانند است.
رفتن به زير آسمان پر ستاره؛ اين مانند اولين بركت است. اولين مرحله از روشن شدن و بهره مندي از نور. دومين مرحلة بركت مانند آنست كه انسان در زير نور مهتاب قرار دارد. ماه در آسمان پيداست و انسان نور خورشيد را از طريق ماه مييابد. البته هر مرحله از روشن شدگي فرد حالات بسياري دارد مثلاً كسي كه در زير نور مهتاب است معلوم نيست كه ماه را چگونه تجربه كند. ماه كامل يا اولين شب ماه و هلال باريكي از آن را. آيا آسمان صاف است يا ابري و يا غبار آلود؟
اينطور است وضعيت كساني كه ظاهراً در يك مرحله از هدايت و روشن شدگي قرار دارند آنها مانند هم نيستند و با يكديگر متفاوتاند.
و بعد، برخورداري مستقيم فرد از نور خورشيد است. آنگاهي كه انسان در روز روشن قرار ميگيرد و خورشيد از پشت ابرها يا بدون آنها بر انسان ميتابد و نور را ميبارد …
در پنجمين مرحلة بركت يابي و نوريافتگي، انسان آنقدر به خورشيد خيره و نزديك شده كه خود را در حضور خورشيد و در درون او مييابد.
در ششمين دورة هدايت شدگي و نور بركت گرفتن، اين انسان، آنقدر صاف و صيقلي و شفاف شده كه خورشيد و بلكه همة آسمان و نور آسمان در او منعكس و پديدار ميشود. خورشيد به درون او ميآيد و در او ساكن ميشود.
و خوشبخت و رستگار كسي است كه هفتمين را مييابد. در اين لحظه، او با خورشيد يكي ميشود. او در خورشيد و براي خورشيد و با خورشيد ميميرد. اما نور، زنده ميكند و نميميراند. او براي هميشه در خورشيد زنده ميشود و زنده ميماند. اين هفتمين است.
اين خورشيد روح خداست. حضور خداوند است. روح جهانهاست. خداونديست كه در جهانها جريان يافته و جاري شده. آن ستارهها، روزنههايي در روح انساناند كه اگر تودههاي دود و غبار اوهام، آنها را مسدود نكرده باشد ميتوانند نور خورشيد را به درون بياورند.
و ماه قلب توست كه اگر در برابر خورشيد گشوده شود، خورشيد آسا خواهد شد و چون گوي نوراني در آسمان درون انسان خواهد درخشيد. وقتي انسان به درون خورشيد ميرود اين زمانيست كه انسان به تجربة كامل حضور الهي نائل شده. جهان را محضر خدا و خود را در حضور خدا مييابد. و آنگاه كه خورشيد به درون انسان ميآيد هنگاميست كه روح الهي ديگر نميبارد بلكه خود پائين ميآيد و در انسان ميريزد و انسان را از خود پر ميكند و در حضور الهي بالا ميبرد. »
برگرفته از دنباله کتاب تعالیم حق – اثر ایلیا میم