استاد ايليا «ميم» رام الله
منوي اصلي

جمعيت ال ياسين
جستجو
ورود اعضاء
ايميل :
رمز:
تعداد بازديد : 425268
كاربران آنلاين : 6

رويابيني

تعداد بازديد: 217

رؤيا، رؤيابيني و هنر رؤيابيني

رؤيا، رؤيابيني و هنر رؤيابيني (قسمت اول)

 

 در تعليمات روح‏زايي، هنر رؤيابيني مانند بعضي از رشته‏هاي ديگر تعاليم احياء، آنقدر گسترده، عميق، شاخه شاخه و گوناگون است كه ارائه تعريفي فشرده و بسته از آن به سادگي امكان‏پذير نيست. بنابراين در اين سخن كوتاه تلاش نمي‏كنم هنر رؤيابيني را تعريف كنم بلكه مي‏كوشم تا در جهت آشناسازي مشتاقان، چشم‏اندازي از هنر رؤيابيني (در روح‏زايي) را ترسيم كنم. به پيروي از روش ايليا«ميم»[1] در ارائه تعاليم، به تمثيلي مي‏پردازم كه آن را از او شنيده‏ام. يك بار او درباره هنر رؤيابيني در روح‏زايي اين طور گفت كه هنر رؤيابيني مانند داشتن تلويزيوني خلاق است كه برنامه‏ريزي و كنترل و راهبرد آن در اختيار دارنده آن است. در اين گفتار به طور خلاصه همين موضوع و آنچه در اين بار شنيده‏ام يا فهميده‏ام را تا جايي كه حافظه‏ام ياري مي‏كند، توضيح مي‏دهم. چون اين مطالب (مطلب فعلي و بعضي از مطالبي كه در ادامه اين متن مي‏آيد) غالباً بازنويسي شنيده‏ها است بنابراين انتقال عين مطالب كمي دشوار است.

 تصور كنيد تلويزيوني داريم كه مي‏تواند داستان‏هاي ما را هر چه كه باشند به فيلم يا انيميشن تبديل كند. هم‏چنين اگر بخواهيم مي‏توانيم در همه فيلم‏ها و داستان‏ها حضور داشته باشيم و جريان داستان را واقعاً تجربه كنيم. اين تلويزيون قابل برنامه‏ريزي است و برنامه‏ريزي‏اش، داستان‏هايي است كه ما به آن مي‏دهيم. اين داستان‏ها مي‏توانند معمولي يا خارق‏العاده، تخيلي يا واقع‏بينانه باشند.

 ممكن است درباره هر چيزي باشند. مي‏توانند داستان‏هايي واقعي يا غيرواقعي باشند. براي تلويزيون تفاوتي نمي‏كند، هر دو نوع داستان را براي ما و حداقل در زندگي دروني ما، به تحقق مي‏رساند. اندازه واقعي بودن اين تجربه‏ها نيز تحت كنترل ماست. شدت وقايع مي‏تواند بسيار بيشتر از وقايعي باشد كه در زندگي روزمره خود تجربه مي‏كنيم و طبعاً مي‏تواند كمتر از آن هم باشد. اگر در اين فيلم‏هايي كه شخص به آن وارد شده اتفاق بدي برايش بيفتد واقعاً ناراحت مي‏شود، اگر بدنش زخمي شود واقعاً درد مي‏كشد و از تن‏اش خون مي‏آيد، اگر تجربه‏هاي لذت‏بخشي داشته باشد، جداً لذت مي‏برد. يكي از تفاوت‏هاي اين نوع زندگي آن است كه شخص مي‏تواند اثراتي را كم و زياد كند يا وقايع را به عقب ببرد و به شكل ديگري شروع كند. مي‏تواند صدها سال زندگي را بدون آن كه ظاهراً سرعت آن تغيير كند در چند لحظه با جزئيات كامل تجربه كند. بعد از تجربه هر داستان و در واقع هر قطعه از زندگي، يا يك زندگي طولاني، در زمان كوتاه اين امكان وجود دارد كه از داستان خارج شود اما مي‏تواند هنوز هم شخصيت و تأثيرات درون فيلم را در خود حفظ كند. يا اين كه از همه آنها تخليه شود. حتي اين امكان وجود دارد كه شخص وارد داستاني شود و ديگر هرگز از آن خارج نشود و براي هميشه در آن داستان زندگي كند.

 وقتي فرد به يك داستان رؤيا وارد مي‏شود همه چيزهاي او مي‏تواند خيلي واقعي يا تنها به صورت مجازي تغيير كند. هويت، شخصيت، توانايي‏ها و ناتواني‏ها، روابط، خاطرات، احساسات و همه بودنِ شخص، قابليت تغيير كردن و دگرگون شدن را داراست. در هر داستان رؤيا امكان اين كه انسان دوباره متولد شود و همان طور متولد شود كه مي‏خواهد، وجود دارد. موجودي با ويژگي‏ها و قابليت‏هاي جديد. مي‏تواند خيلي واقعي‏تر از تجربه‏هاي اين جهاني به آرزوهايش برسد. اگر به يك آرزوي بي‏نهايت جذاب هم رسيد، قادر است تمام جسم خود را هم به آنجا ببرد و براي هميشه در آنجا ساكن شود.

 مي‏تواند فقط روحش را به درون داستان ببرد و در يكي از قالب‏ها قرار دهد يا فقط تصويرش را به آن جا منتقل كند يا همه زندگي‏اش را. الزامي نيست كه او حتماً به درون داستان برود بلكه مي‏تواند از بيرون هم به تماشاي آن بپردازد. در بالاي اين تلويزيون لوله‏اي مكنده وجود دارد كه اگر او قصد داشته باشد واقعاً به درون داستان برود، بايد سرش را به آن حفره نزديك كند تا او را به درون خود بكشد و به درون داستان بيندازد. اما قبل از رفتن لازم است قصد برگشت را هم همراه خود ببرد چون اگر بدون بليط رفتن برود تضميني براي برگشت آن نيست و ممكن است براي هميشه در آن جا بماند.

 امكانات زيادي در اين تلويزيون خلاق وجود دارد كه به آنچه گفته شد محدود نمي‏شود مثلاً اين تلويزيون هزاران كانال دارد كه وقتي برنامه آنها فعال شود او مي‏تواند از نقاط ديگر هستي، از اخبار و وقايع جهان‏هاي ديگر مطلع شود. كانال‏هاي ديگري هم هستند كه با به كار انداختن آنها مي‏تواند از آينده‏ها، آينده‏هاي مختلف، آينده چيزهاي مختلف و نيز از گذشته‏ها مطلع شود.

 بنابر آنچه گذشت مي‏توانيم نتيجه بگيريم كه هنر رؤيابيني راهي براي تجربه حيطه‏هاي ديگر زندگي است، جهان‏هايي كه در درون و بيرون‏اند. دنياهايي در گذشته و حال و آينده. جهان‏هايي كه بعضي‏شان واقعيت عيني دارند و بعضي ديگر فاقد آن هستند.

 رؤيا به ما اجازه خروج از محدوده‏هاي زمان و مكان و سفر كردن به زمان‏ها و مكاني ديگر را مي‏دهد. در رؤيا مي‏توانيم خواسته خود را تحقق ببخشيم و اين خواسته‏ها هر چيزي مي‏تواند باشد. تحقق آرزوها در رؤيا مي‏تواند خيلي واقعي‏تر از عملي شدن آنها در اين جهان باشد و نيز ممكن است اين‏طور نباشد. اين بستگي به مهارت رؤيابين دارد.

 در رؤيا مي‏توانيم همان كاري را بكنيم كه دوست داريم، يا به صورتي خيالي يا به صورت صد در صد واقعي. اگر بخواهيم مي‏توانيم تنها از طريق چشم يا با روح‏مان يا با تماميت وجودمان، با جسم و جان و روح به آن تجربه‏ها وارد شويم. از طريق رؤيابيني امكان برقراري ارتباط و تبادل جريان با ابعاد ديگر هستي و بسياري از موجودات ديگر كه حتي آنها را حدس نمي‏زنيم در اختيار ما قرار مي‏گيرد. مي‏توانيم دريافت‏هاي خود را از جهان‏هاي ديگر به اين جهان بياوريم يا چيزهايي را از اين زندگي به آنجا منتقل كنيم. به واسطه رؤياها گفتگو با بسياري از حيطه‏هاي اسرار و تماس با غيب امكان‏پذير مي‏شود و رابطه مستقيم و هموار براي ارتباط با روح الهي گشوده مي‏شود. خلاصه بايد گفت كه در جهان رؤيا و براي استاد رؤيابيني، انجام هر كاري ممكن است و هيچ كار، نشدني نيست. اين كارها هم مي‏توانند خيلي واقعي باشند و هم خيلي خيالي. از اين ديد، رؤيا راهي است براي تجربه زندگي‏هاي بي‏شمار ديگر كه به موازات زندگي ما در اين جهان، جريان دارند و هنر رؤيابيني شيوه عبور از اين راه و برقراري ارتباط و تجربه اين زندگي‏هاي ديگر است.

 


هنر رؤيابيني (قسمت دوم)[2]

 

هم‌چون ديگر پديده‌هاي باطني، رؤيابيني نيز تاكنون در سطح متعارف (عمومي ‌و عاميانه)، نامتعارف (خاص و غير عمومي) و اسراري به تجربة بشر رسيده است. براساس هنر رؤيابيني در الاهيسم و آنچه دانش روح‌زايي در اين‌باره بيان مي‌كند، رؤيابيني و رؤياها در سه حيطة‌ كلي اتفاق مي‌افتند. حيطة اول، رؤياهاي مردمي‌است. اين حيطه داراي دو سطح است. يك سطح آن شامل رؤياهاي عادتي و همه‌گير است كه تقريباً همة مردم آن را مي‌بينند. سطح دوم، رؤياهاي زنده و قطره‌اي است. رؤياهايي خاص كه براي عدة كمتري از مردم رخ مي‌دهد. دو حيطة‌ ديگر رؤيا ‌عبارت است از رؤيابيني نبوي و هنر رؤيابيني خلاق كه هر يك از اين‌ها نيز خود داراي حوزه‌ها و سطوح مختلفي‌اند.

قاعدتاً همة شما كم و بيش با رؤيابيني، آن‌طور كه براي همة‌ مردم اتفاق مي‌افتد، آشنايي داريد. اين نوع خواب‌ها عموماً انعكاس تمايلات، ترس‌ها و فشارهاي دروني انسان هستند. از چيزي مي‌ترسيم و در عالم خواب، ترس خود را كه اكنون به يك تصوير فيلم مانند تبديل شده، مي‌بينيم. به چيزي ميل داريم و نتوانسته‌ايم ميل خود را آن‌طور كه بايد، به عمل در آوريم بنابراين خواسته يا تمايل ما يا نيمه‌كاره مانده، يا سركوب شده يا هنور فرصت بروز پيدا نكرده. بنابراين همين تمايل بروز نكرده (به هر دليل) خودش به  يك صحنة رؤيا تبديل مي‌شود. مجموعة چيزهايي كه در طول بيداري توجه ما را به خود جلب مي‌كنند و تفكر ما را به خود مشغول مي‌سازند، اگر حسابشان در همان زمان بيداري تسويه نشود، خود را به شكل متناسب در عالم رؤيا بروز مي‌دهند…

بعد از رؤياهاي عادتي معمول كه براي اكثر مردم رخ مي‌دهد گروه ديگري از رؤياها قرار دارند كه تعداد كمتري از مردم موفق به تجربة آن مي‌شوند. اين‌ها رؤياهاي خاص هستند.

و اما رؤياهاي خاص. اين رؤياها گاهي و آن هم براي معدودي از مردم اتفاق افتاده و ممكن است اتفاق بيفتد. اما همين گه‌گاه بودن چنين رؤياهايي نشان‌دهندة آن است كه مي‌توان از راه‌هايي، اين حيطة رؤيابيني را از طرق هماهنگي به كنترل درآورد. به عبارتي چنين رؤياهايي را به صورت كنترل شده و گزينشي تجربه كرد. در الاهيسم و دانش روح‌زايي، به چنين رؤياهاي خاصي «رؤياهاي زنده و قطره‌اي» گفته مي‌شود. حيطة «رؤياهاي زنده» دومين حيطه از جهان رؤيابيني است.

اگر مرحلة اولية خواب ديدن را كه رؤياهاي فراگير و عمومي ‌است، رؤياهاي مرده و نيمه‌جان فرض كنيم، رؤياها پس از عبور از اين مرحلة‌ عادتي و همگاني، به دليل تماس با «آتش روح» دچار «تولد» شده و زنده محسوب مي‌شوند . . . رؤياهاي زنده، همان‌طور كه از نامشان پيداست زنده هستند و بنابراين حامل قطراتي از نور و حيات مي‌باشند. از اين‌رو در روح‌زايي به آن‌ها رؤياهاي «قطره‌اي» هم گفته مي‌شود. رؤياهاي قطره‌اي ممكن است براي هر انساني رخ دهد اما براي عدة معدودي، اين رؤياها به صورت مكرر اتفاق مي‌افتند. اين قطرات نور كه به صورت رؤيا تجسم پيدا كرده‌اند مي‌توانند حامل اخباري از گذشته و آينده باشند يا ناشناخته‌ها و ناگفته‌هاي زمان حال را بيان كنند. بسياري از مردم ممكن است خواب‌هايي ديده باشند كه در آينده عيناً يا مشابه آن اتفاق افتاده باشد يا در خواب متوجه چيزهايي شده باشند، كه در بيداري قادر به دانستن آن‌ها نبوده‌اند. نمونه‌هاي زيادي وجود دارد كه افراد در طول خواب به راه‌حل مسائل خود دست پيدا كرده‌اند. تقريباً در بيشتر مواقعي كه حادثه‌اي طبيعي به ويژه حوادث ناگوار رخ داده است، افرادي قبلاً  آن‌را در پرده يا به صورت مستقيم، در خواب ديده‌اند . . .

البته موضوع رؤياهاي قطره‌اي هميشه هشدارها و بشارت‌ها و دسترسي به اطلاعاتي دربارة گذشته و آينده نبوده بلكه بعضي از اين قطرات رؤيا، در درونِ خود، حاوي انرژي بوده‌اند. اين شكل از رؤياهاي انرژيايي ممكن است براي رؤيابين، انرژي شفا‌بخش يا مخرب را به ارمغان آورده باشند. حتي شكلي از رؤياهاي انرژيايي وجود دارد كه شخص بعد از ديدن آن، تا پايان عمر خود واجد نوعي انرژي (و اكثراً انرژي شفابخش) بوده است. بنابراين شخص بعد از ديدن چنين رؤيايي در اثر ارتباط گرفتن از طريق اين رؤيا به يك شفا‌دهنده (با انرژي محدود) تبديل شده است . . .

رؤياهاي زنده گاهي مي‌توانند به صورت مشاور و راهنما عمل كنند. يعني بر اساس آنكه زنده‌اند، در طول بيداري، رؤيابين بر اثر تمركز بر آن، با آن مشورت كرده است و از طريق آن راهنمايي شده است. چنين رؤياهايي، حتي گاهي در طول زمان، نقش يك معلم را براي فرد ايفا كرده‌اند. به عبارتي شخص، رؤيايي ديده است كه اين رؤيا در شرايط مختلف، به صورتي راهگشا و راهنما تفسير و تعبير مي‌شود. اين‌گونه رؤياها (رؤيا‌هاي زنده و قطره‌اي) در مواقعي توانسته‌اند به عنوان واسطه‌اي بين انسان و موجودات غيبي و به ويژه ارواح مردگان عمل كنند. در اين شرايط، رؤيابين از طريق خواب خود توانسته است با ارواح رابطه برقرار كند يا اينكه ارواح با او ارتباط برقرار كنند. رؤيا‌هاي قطره‌اي درواقع قطراتي هستند كه از عالم غيب به سمت انسان مي‌آيند. اما اين قطره‌ها ممكن است آن‌قدر قوي باشند كه حتي انسان را، در حين رؤيا، با خود به سفري در حيطه‌ها و زمان‌ها و مكان‌هاي ديگر ببرند. افرادي كه در طول خواب، داراي تجارب واقعي خروج (از جسم) و سفر به نقاط ديگر شده‌اند، ممكن است با چنين قطره‌هايي برخورد كرده باشند . . .

رؤياهاي زنده مستقيماً آگاهي و هوشياري انسان را تحت تأثير خود قرار مي‌دهند و ميزان درك انسان را (به طوركلي يا جرئي) تغيير مي‌دهند. لذا بسياري  از رؤيابينان، اين موضوع (دگرگوني معرفت( را مهم‌ترين تأثير رؤيا مي‌دانند كه البته اين نگاه در بين همة گروه‌هاي رؤيابيني عموميت ندارد . . .

در اينجا قصد ندارم به همة مصداق‌هاي رؤياي زنده و قطره‌اي اشاره كنم؛ اين چيزي است كه همة ما با كمي‌دقت و جستجو در رؤياهاي خود يا خواب‌هاي اطرافيان‌مان مي‌توانيم فهرست‌اش را به دست بياوريم. اما اين نكته را نگفته نگذارم كه اگر قدر رؤياهاي زنده و قطره‌اي را بدانيم و با آن‌ها برخوردي قدرشناسانه و توأم با معرفت داشته باشيم، انتظار مي‌رود كه رؤياهاي ما مسير تكاملي خود را با سرعت و جديت بيشتري طي كنند. در اين صورت، قطرات حياتي نهفته در رؤيا بزرگ‌تر مي‌شوند، ظرفيت رؤياها براي حمل كردن قصدها و نتايج مختلف بيشتر مي‌شود، كارهاي بيشتري از رؤيا‌هاي ما ساخته مي‌شود و كارايي‌هاي آن‌ها بالاتر مي‌رود. رؤياهاي زنده نشانه‌اي از آن هستند كه هنوز آتش روح ما خاموش نشده و روح ما هنوز زنده است (اما اين، تنها نشانة آتش روح نيست) بنابراين مي‌توانيم اين آتش را فروزان‌تر كنيم؛ مي‌توانيم جرقه را به صاعقه تبديل كنيم و حتي با پرورش روح خود، كرم شب‌تاب را به خورشيد جهان‌تاب بدل نماييم . . .

در اين مقطع از رؤيابيني (رؤياهاي زنده و قطره‌اي) رؤياها مي‌آيند و مي‌روند. هر وقت بخواهند، ديگر نمي‌آيند. خيلي وقت‌ها خبري از آن‌ها نيست و گاهي سرزده پيدايشان مي‌شود. در اين مرحله، ما هيچ كنترلي بر رؤيا‌هاي خود نداريم. حتي اگر براي كنترل‌‌شان دست به تلاش بزنيم يا در كمين‌شان بنشينيم (بخوابيم) تا بلكه آن‌ها را در تور (چشمان) خود گرفتار كنيم، ممكن است ديگر هرگز به سراغ ما نيايند. حالت رؤياها در چنين وضعيتي مثل وقتي است كه پرنده‌اي به سراغ ما مي‌آيد. يك وقت‌هايي مي‌آيد و يك وقت‌هايي نمي‌آيد اگر هم متوجه بشود كه خواسته‌ايم او را در تله بيندازيم شايد هيچ وقت نيايد. حتي اگر فضا را شلوغ كنيم و بقيه را هم از موضوع آمدن پرنده با خبر كنيم شايد پرنده وحشت كند و ديگر پيش ما نيايد. اما مي‌توانيم كاري كنيم كه پرنده، خودش از سر ميل و اشتياق هر چه بيشتر به ملاقات ما بيايد و به عنوان هديه، او خبرهاي بيشتري براي‌مان بياورد و ما را به نقاط دوردستي ببرد. به همين دليل است كه مي‌گويم بايد با رؤياها رفتاري توأم با معرفت و قدرشناسي داشته باشيم. در وقت ديگري اگر فرصت آن رخ دهد مي‌گويم كه بايد با رؤياها چطور رفتار كرد؟ چطور قدر آن‌ها را دانست و قدرشناسي كرد؟ چگونه با آن‌ها ارتباط داشت و چگونه با آن‌ها زيست؟ اين دانشي است كه به درد همه مردم نمي‌خورد بلكه فقط به درد كساني مي‌خورد كه درد آن را دارند. ولي كساني كه چنين دردي ندارند اين نكته را فراموش نكنند كه حتي اگر آنان، به رؤياهاي زندة خود بي احترامي ‌و قدرنشناسي كنند و آن‌طور كه بايد، با آن‌ها رفتار نكنند، بزودي متوجه اين واقعيت مي‌شوند كه رؤياهاي آن‌ها خودشان مولد درد و زخم خواهند شد. ما به عنوان بشر نيازهاي زيادي داريم؛ و نياز به دانستن بعضي از ناشناخته‌هايي كه دانستن‌شان براي ما ضروري است و مي‌توانند مسائل مهم ما را حل كنند. نياز به ارتباط با وجوه ديگر اين جهان؛ براي تجربة زندگي جديد. نياز به تخليه شدن از انرژي‌هاي مخرب. نياز به كسب انرژي‌هاي زيستي. انرژي‌هايي كه مي‌توانند بعضي از مسائل مهم ما را حل كنند يا برخي از آرزوها و قصدهاي ما را به تحقق برسانند. ما نياز داريم كه كانال ارتباطي با خود را در اختيار غيبي كه ما را احاطه كرده است قرار دهيم تا غيب بتواند، هر زماني كه بخواهد با ما گفتگو كند؛ چيزهايي كه مي‌خواهد براي‌مان بفرستد و پيام‌هاي ما را بشنود. ما نيازهاي بسياري داريم كه از راه‌هاي ديگر تأمين نشده‌اند يا نمي‌شوند و هنر رؤيابيني (و نخست، رؤياهاي زنده) راهي براي پاسخگويي به اين نيازهاست. از طريق هنر رؤيابيني ما مي‌توانيم مسائلي را از زندگي خود حل كنيم كه حتي تصور آن مشكل است. با استفاده از امكان رؤياها كه در اختيار تقريباً همة ما قرار دارد، مي‌توانيم كاري كنيم كه پيش از اين حتي در رؤيا هم نديده‌ايم. اين اولين قدم راه رؤياهاست: «رؤيا‌ها را جدي بگيريم»

 

براساس تعليمات ايليا «ميم» رام‌الله

  (برگرفته از درس‌هاي روح‌زايي و هنر رؤيابيني خلاق)

                        شرح و بازنويسي: پِريا (شباب حسامي)



4 ايليا«ميم»، معلم بزرگ و بنيانگذار الاهیسم نوین و تعليمات روح‏زايي مي‏باشد.  

 

4 این مقاله، اولین بار در تابستان 1384 در نشریه علوم باطنی شماره ششم به چاپ رسید. نوشته شباب حسامی (پِریا)


چاپ
 
 لينك
 
 ارسال به دوستان
 ايميل دوستان :
 يادداشت :
 ايميل شما :
 
 نظر شما چيست؟
 نظر :
 نام :
 ايميل :
 
 نظرات داه شده