ازدواج با او بركت است.

با كسي ازدواج نكن كه تو را صرف خود يا ديگر خيرها كند و از خدا باز دارد. حتي اگر همسر مناسبي براي تو باشد. اما اگر او توانست تو را به خدا مشغول كند و از خود بازدارد، ازدواج با او بركت است. استخراج از كتاب تعاليم حق (جلد دوم)
به نظر شما، همسر مناسب، چگونه همسري است؟ همسري كه خوشخلق، مهربان، صادق و با گذشت باشد؟ همسري كه ما را در زندگي موفقتر و خوشبختتر كند؟ همسري كه از همه جهت با ما همخواني و تناسب داشته باشد؟ شايد هم كمي ما را به انجام كارهاي خير و عامالمنفعه تشويق كند، استعداد و تواناييهايمان را شكوفا و آرزوهايمان را برآورده كند؟ يا... . تعاريفي كه ما از همسر مناسب داريم، غير از آنهايي كه مسايلي مادي، شغلي، تحصيلي و نظاير اين را در برميگيرند، عمدتاً در اين عبارت خلاصه ميشوند كه«همسري با گذشت است كه رابطهي خوبي با ما دارد و ما را تشويق به انجام كارهاي خير ميكند»!
بنظرم اين ديدگاه، نسبت به همسر ايدهآل، معمولاً از اين جا ناشي ميشود كه بيشتر ما، انگار هدف از زندگي را فراموش كردهايم و گمان ميكنيم هدف از زندگي، داشتن ازدواج موفق و همسر خوب، و نهايتاً انجام كارهاي خير و مثبت است. البته اينها همه، چيزهاي خوب و مثبتي هستند، اما در جاي خود، و نميتوان گفت هدف زندگي انسان، منحصر به همينهاست و كل دستگاه عظيم آفرينش براي اين طراحي شده كه همهي افراد به كارهاي خير و خوب بپردازند. براي توضيح بيشتر به مثال زير توجه كنيد:
حتماً تا به حال قطعات يك پازل را ديدهايد، قطعاتي كه از كنار هم قرار دادن آنها، يك تصوير كامل به دست ميآيد. اگر اين قطعات را در حالي كه پراكنده و جدا شدهاند نگاه كنيد، احتمالاً طرحها. رنگها و شكلهايي را در هر قطعه تشخيص ميدهيد اما نميتوانيد بگوييد تصوير كلي چيست، حتي ممكن است اشتباهاً قطعات پازل ديگري را به جاي اجزاي اين پازل قرار دهيم كه در اين صورت هرگز نميتوانيم به طرح اصلي آن دست پيدا كنيم. زندگي ما انسانها هم بيشباهت به پازل بزرگ نيست، پازلي كه قطعات و اجزاي آن را انتخابها و تصميمهاي ما در زندگي رقم ميزنند. اين پازل بزرگ هم، در نهايت يك تصوير واحد و مشخص را نشان ميدهد، بنابراين، تنها قطعه يا قطعاتي به كارمان ميآيند كه به تكميل و تشكيل طرح نهايي كمك كنند، و هر قطعهي جديدي هر چقدر هم زيبا و جالب باشد، اگر تناسب و هماهنگي لازم را با طرح نهايي و ساير قطعات نداشته باشد بهتر است به سرعت كنار گذاشته شود. مهمترين عاملي كه به ما در انتخاب قطعهي درست كمك ميكند اين است كه سيماي كلي پازل را بدانيم. بدين ترتيب قدرت تشخيصمان بيشتر ميشود و راحتتر ميتوانيم تشخيص دهيم كه قطعات بيشماري كه از جوانب مختلف به ما عرضه ميشوند، متعلق به پازل ما هستند يا نه؟ اما به نظر شما هدف اصلي انسان، يا طرح و سيماي اصلي پازل بشر چيست؟ گمان نكنيد بنده يا افرادي مثل من بتوانند با اين سهل دهند، چون طرح كلي پازل را كسي نميتواند بداند، مگر آن كه خود، طراح بزرگ همهي پازلها باشد. به همين دليل ميبايست به كلام الهي به تعليمات پيامبران و اولياء مراجعه كنيم، قطعاتي كه همگي در يك كلمه خلاصه ميشوند و آن يك كلمه چيزي نيست، جز «تسليم». البته تسليم الهي. اگر چه دربارهي تسليم، سخن بسيار است، به طور خلاصه اشاره ميكنم كه تسليم، يعني خود را از ابعاد و از جنبههاي گوناگون، يعني از همه جنبهها، در اختيار خداوند قرار دادن. در اين حالت، كه به نظرم بالاترين مرتبهي انسان است، انسان هيچ نيست جز آن كه خداوند ميخواهد و هيچ نميكند جز آنچه خواست و فرمان اوست. مثل ني تو خالي، كه توسط خداوند نواخته ميشود. چنين انساني داراي بزرگترين قدرتها و خارقالعادهترين توانمنديهاست منتها از آن نيرو بزرگ و قدرت عظيم، هر به اذن خداوند بهرهاي نميگيرد. اين همان رؤياي ديرينة انسان است! البته همانطور كه گفتم سخن در اين زمينه بسيار است، اما فعلاً به همين كفايت ميكنم و با توجه به ابتداي بحث، تأكيد ميكنم هر آنچه ما را به خداگرايي و تسليم محض نزديكتر كند و از خودخواهي، خودبيني و مشغوليت به خود و چيزهاي نظير اين، باز دارد، بركت است. هر چقدر همسر ما، تحصيل، شغل، خانواده يا هر چيز ديگر ما، ايدهآل باشد، هر چقدر ما را در جهت انجام امور خير سوق دهند، هر چقدر با ما مناسب و برايمان دلنشين باشند، اگر ما را به خداگرايي و تسليم در برابر خداوند سوق ندهند، اگر ما را به طرح نهايي زندگيمان نزديك نكنند و اگر هدف اصلي حيات ما را برنياورند، واقعاً ارزش و بركتي ندارند، چرا كه حقيقت اين است كه اصلاً در افزوني مال و ثروت و روي ميدانيم و خيليهايمان در افزايش علوم و دانش، بعضي، داشتن خانواده و فرزند را بركت ميدانيم و بعضي افزاش آگاهي و توانمنديهاي ظاهري يا باطني را...اما بركت واقعي چيست؟
به نظر من، بركت، يعني كيفيت. كيفيتي كه به شكل تصاعدي بالاتر ميرود و بنابراين ترديدي نيست كه در ازدواج هم بتوان به بركت، يعني افزوني كيفيت در ابعاد گوناگون دست پيدا كرد. منتها بايد ديد چه مؤلفههايي در يك فرد، باعث بركتدار شدن ازدواج، او ميگردد. متأسفانه، بيشتر ما در درك خاص خير و بركت، ظاهر بين و شرطي شده هستيم و باورهاي غلط داريم. فرضاً اگر كسي با تمام قوا، انرژي و توان خود را صرف رفاه ظاهري خانوادهاش كند از نظر ما كار خيري انجام داده، البته اگر اين كار، منيت او را كاهش دهد و خانواده را هم به آرامش سازنده برساند، كار خير، است اما از كجا معلوم است كه اين روش در راه رفاه ديگران، خانواده يا نزديكان ما، با اين رفاه اضافه به تعالي برسد و خودخواهتر نشود؟ از كجا معلوم كه اين روش در راه رفاه ديگران، منيت ما را كم كند و برعكس، بدان نيفزايد؟ و ما را مغرورتر نكند؟ و انرژي و توان ما را در راهي كه مطلوب نيست به هدر ندهد؟ بسياري از كارهاي خير، ظاهر خير دارند و يا بسته به شرايط زيست ما خير يا شر تلقي ميشوند و اگر باطناً به قصد جلب نظر و نزديكي به خداوند نباشند. ارزش دورتر از خداوند و تأثير مثبتي بر تكميل پازل زندگي ما ندارند. به نظرم هدف از خدمت به مردم و نيكي به آنها و انجام كارهاي خوب نيز جز اين نيست كه تطهر رضايت خداوند را به شما جلب كنيم، در واقع خير، جز در ارتباط با خداوند و جلب نظر او، چه معنايي ميتواند داشته باشد؟
تعيين كنندهي خير و شر و جلال قادر بر مسايل و مشكلات خداست، اگر او بخواهد، همهي گناهان ما را پاك ميكند و حتي ما را از تبعات آن گناهان مصون ميدارد. او، همان كليد اصلي يا نوشداروي است كه شاه كليد گشايش قفلها و درمان كنندهي همهي دردهاست. پس هر چيزي كه ما را به اين نوشدارو برساند شفابخش و بركت است و هر آن چه داروهاي مقطعي برايمان فراهم كند، حتي اگر به ظاهر آرامبخش باشد، در باطن، دردي از ما را درمان نخواهدكرد.
كسي كه زندگي را جايگاه رسيدن به خواستههاي شخصياش ميداند. كسي كه به انواع ترفندها. تو را در خدمت خود قرار ميدهد، كسي كه منيت تو را در نظرت ميآرايد و رسيدن به لذات ظاهري و خواستههاي شخصيات را بزرگ جلوه ميدهد، كسي كه تو رابه خودش يا به خودت مشغول ميكند، آگاهانه يا ناآگاهانه اصالت را به برآوردن خواستههاي مادي، شخصي و ظاهري ميدهد، و رفته رفته از يادت ميبرد كه خدايي هست و اوست كه رؤيايي باطني در تو قرار داده كه بايد محقق شود، همسر مناسب نيست.
كسي كه تو را بر آن ميدارد كه خدايان غير را عبادت كني و ؟ پول و همسر و فرزند و مقام و قدرت و ثروت و شهرت و نيكيهاي ظاهري شوي،همسر مناسبي براي تو نيست. عمرت را هدر نده!
خداوند،هفت قبيلهي بزرگ را نام برد و به موسي(ع) فرمان دارد كه با ايشان عهدي نبند و بر ايشان ترحم نكن و مناكحت با آنها نكن. دختر خود را به پسر آنها نده و دخترانشان را براي پسر خود نگير زيرا كه اولاد تو را از متابعت من برخواهند گردانيد. كه خدايان غير را عبادت كنند وغضب خداوند بر شما مشتعل شده، شما را به زودي نابود گرداند.
تأليف: ركسانا خوشابي