رویای راهست این
رویای راهست این
بسم الله الرحمن الرحیم
رویای راهست این
رویای راهست این (رؤیای راه ستین)
(عقابی بود و ککی آمد)
با الهام از تمثیلی از ایلیا"میم"
شرح و تألیف: شباب حسامی (پریا)
نازی حسامی (شیوا)
تصویرگر: منیژه ارونقی
تولد این داستان
بعد از ماهها دوباره امکان دیدار ایلیا"میم" میسر شد. دعوتشدگان تعدادی از بچههای گروه داستاننویسی بودند.
در طول صحبتها او به دو هستهی داستانی و همچنین یکی از شیوههای نوشتن داستان اشاره کرد.
هستهی تعلیمی که ممکن است از نوع داستانی هم باشد جملهی کوتاه اما غنی، پرمعنا، فشرده و عمیقی است که معمولاً او به بعضی از شاگردان خود میدهد تا به شرح و تفسیر آن بپردازند و معانی آن را استخراج کنند و توضیح دهند.
اولی دربارهی کک و عقاب بود: عقابی بود و ککی آمد و دومی دربارهی رؤیا و رؤیا بین. رؤیا و رؤیا بین یکی بودند و یکی شدند. او چند کلمهای هم در ایـنباره توضیح داد اما توضیحات خیلی واضح نبودند و از طرفی کوتاه بودند. قرار شد هر یک از اعضاء هرطور که میتواند و از هر مسیری که میخواهد، این دو هسته را باز کند و شرح دهد. روال کار معلوم بود. بچهها هستهها را، آنطور که میخواستند باز میکردند. بعد متنها توسط عدهای دیگر بررسی و ارزیابی میشد و در صورت امکان نتیجهی نهایی به او منعکس میشد. گاهی برای انعکاس این نتیجه و با خبر شدن از نظر او ماهها صبر میکردیم. وقتی هم که نتایج اعلام میشد در خیلی از مواقع او با وجود احترامی که به کار بررسها میگذاشت، اما با نتیجهی ارزیابی آنها موافق نبود و وقتی نظر خود را میگفت این کاملاً ممکن بود که همهی رشتهها پنبه شود و همهی پنبهها آتش بگیرد و به یکباره از دل آتش، حقیقتی آشکار شود و اتفاقی فوقالعاده بیفتد....
بچهها داستانهای خود را نوشتند و همین روال معمول روی آنها طی شد. سه چهار ماهی طول کشید تا او نتیجهی نهایی همراه با خلاصهی داستانها و خود داستانها را دید.
همانطور که حدس میزدیم او نظری نداد و نگفت که با کدام موافق یا مخالف است. بعد از چند ماه دیگر او به ما (من و خواهرم) گفت داستان کک و عقاب را بنویسید. ما هم آن را نوشتیم. دست آخر او آن را دیـد و گفـت: "رؤیـای راهست ایـن" و چـون مـا فـکر میکردیم رابطـهای بین این داستان و داستان "رویای راستین" وجود دارد، اسم آن را گذاشتیم "رؤیای راه ستین"