بيانيه اول سال ۸۶
«هوالحيّ»
آبان ماه 1386
بيانيه شماره يك «جمعيت ال ياسين»
امروز 158 روز است كه معلم بزرگ ما ايليا «ميم» در اسارات جلادان كفتار صفت قرا ردارد. 158 روز تفتيش عقيده و شمشير زدن بر انديشه ها و اعتقادات، تا شايد او به دروغ بگويد من ديني جديد را بنيانگذاري كرده ام و مي خواهم همه اديان را منحل كنم. من بدعت گذار و ملحد هستم. كافر هستم ... و قصد ديگري جز خدمت به خداوند و نجات انسانها داشته ام...
اتهامات او اينست: بدعت گذاري در دين. فرقه سازي (فرقه ایلیائیزم و الاهيسم). مسيحيت گرايي و تبليغ مسيح. تفسيري متفاوت از قرآن و قرائتي جديد از دين. ليبراليزم معنوي و ميانه روي ديني. سخنراني هايي كه حاصل آن در مجموعه كتب تعاليم حق گردآوري شده است. بدعت گذاری. اشاعه پلورالیزم و تکثرگرایی معنوي. تلاش برای پیوند اسلام، مسیحیت و یهود و توطئه بر علیه اسلام از این طریق.
درواقع اتهام او يك چيز است: مخالفت با اسلام خشونت طلب و دينداري خشن. واقعيت اتهام او چيزي نيست جز آشكارسازي حقيقت و بياني به شدت نوراني درباره خدا و كلام خدا و دين خدا. اتهام واقعي او بازگرداندن مردم به خدا و احياء معنويت الهي در بين جوانان بوده است. و اكنون نور زنده در اسارت تاريكي قبر گوركنان مرده پرست است. آنها نتوانستند پيام زنده پرستي و پرستش خداوند زنده را بشنوند پس كفتاروار بر او هجوم بردند. تفرقه انديشان و منافقان نتوانستند پيام «يكي باشيد» را بشنوند پس مانند خوارج با سپر قرار دادن قرآن ها او را در محاصره گرفتند.
در اين مدت اخبار موثق و مستند زيادي از زندان معاويون و يزيديان به گوشمان رسيده است كه او در همه اين ماهها تحت شديدترين فشارها و شكنجه هاي روحي و رواني براي انكار گذشته، انكار حقايق و انكار اثرات و كارهاي بزرگ خود قرار داشته است.
ما مي دانيم كه دشمن منافق ما، بعد از فاش شدن هر نقشه اش، نقشه خود را تغيير مي دهد و البته ما هم «دشمن شناسي» را آنطور كه آموخته ايم، فراموش نخواهيم كرد. ماهها سکوت کردیم و در سکوت و خاموشی به تفکر و تامل مشغول شدیم و حال بیش از پنج ماه است که بزرگترین اندیشه های زندگی بخش و عصاره افکار و کلام بزرگان در مسلخ تفتیش گران عقیده و قصابان اندیشه و آزادی و معنویت است. اما از امروز از سکوت خود خواهیم کاست و بر...
استاد ما، روح ما و راه زندگي مان، ماههاست كه در چنگ دژخيمان منافق قرار دارد و امروز ما با توجه به نشانه هايي كه از سالها قبل به ما گفته شده مي دانيم كه در چه زماني قرار داريم: زمان آزمون. آزمون هاي ايمان و وفاداري. زمان غربال. جداسازي وفاداران از بي وفايان.
ما به نام خداوند از ولي امر مسلمين حضرت آيت الله العظمي خامنه اي مي خواهيم كه براي مجازات دژخيمان و جلاداني كه به اسم اسلام و قرآن سالهاست به جان جوانان مسلمان اين سرزمين افتاده اند و هر روز توطئه اي جديد طراحي مي كنند، به ياري مان بشتابند. خفاشان شب زده اي كه هنرشان در دشمن سازي و دور كردن جوانان از اسلام و نظام اسلامي است. يزيدياني كه تحت عنوان برخورد با اديان، كاري جز فراري دادن مردم از دين و خدا ندارند. امروز ما رهبر محبوب خود را به ياري مي طلبيم... دوستي و پيوند با اسلام و قرآن، و نظام اسلامي و آلوده نشدن به سياست بازي ها بازيهاي سياسي و فرقه اي يكي از اولين چيزهايي بوده كه آموخته ايم و اينك بيش از گذشته آن را به ياد مي آوريم. درخواست ياري ما از خداوند است از حكومت اسلامي از رسول خدا (ص) و ائمه اطهار (س) است. از حاكم اسلامي و امام زمان (عج) است و به اين وعده الهي ايمان داريم كه نصر من الله و فتح قريب.
و امروز براي عبور موفق از اين ميدان مرگبار و در عين حال زندگي بخش قسمتي از سخنان سرور و معلم بزرگ خود ايليا «ميم» را كه در سالهاي گذشته از او شنيديم مرور مي كنيم.
«به خواست خداوند و به اذن او عدهاي را با خود ميبرم. كمي پيش و كمي پس. و بسياري را زود نه. بلكه بايد منتظر آنها بمانيم تا در مقطع ديگري از سفر، به ما ملحق شوند. (برگرفته از متن نجواي يك مربوط به سال 1379)
در اين سفر، آزمونها پي در پي است. پس پيوسته براي امتحان شدن و عبور موفق از آن، آماده باشيد كه اگر به تمامي آماده باشيد، امتحانها بسرعتي رعدآسا عبور ميكنند. به خصوص در آنجا كه تزلزل و ترديدي هست و امكان انحرافي، امتحان ميشويم. عشق و تسليم و ايمان ما، و عهد و وفاداريمان، بارها بايد محك بخورد تا در اعماق، ريشههاي خود را محكم كند. ادعاهايمان آزموده ميشود و دروغگويان از صديقان جدا ميشوند، و اينگونه پيوندهاي ناراستين گسسته ميشود.
و من نيز ايمان و وفاداريتان را محك زدهام و بعد از اين هم ميآزمايم. براي محك عهدها و پيوندها و براي امتحان وفاداريها و ايمانها، اگر ضرورت يابد، بيآنكه به دروغ متوسل شوم و از راستي و درستي خارج گردم، همه چيز را انكار خواهم كرد و اگر لازم شود به ترديدتان ميافكنم و به محكوم ساختنام تحريكتان ميكنم. اگر ضرورت يابد به حركات نامتعارف دست ميزنم و حدود انديشههايتان را ميشكنم و چنان ميشوم كه مرا نپسنديد. بنابر لزوم ممكن است به هر كاري دست بزنم و هر قالبي به خود بگيرم. به هر طريق كه بايد ياران خود را برميگزينم.
كساني كه رفتنياند ميروند و آنها كه ماندنياند، ميمانند.
آنكه رفتني است در آزمونها پايدار نميماند و خودباختگي و فراموشي بر او چيره ميشود. اگر رفتنيها را مدتي دور نگهداري ميروند در حاليكه ماندنيها اگر تا پايان زندگيشان دور بمانند كه اينطور نيست، باز هم دور نميشوند. رفتنيها با راندن و دفع كردن رانده ميشوند لكن ماندنيها را اگر براني، بيشتر جذب ميشوند. اگر اوضاع بر وفق مراد عهدشكنان نباشد، ميگريزند و اگر در هيجانزدگي قرار گيرند، فرار ميكنند و براي عهدشكني خود به دليلتراشي و خودتوجيهي متوسل ميشوند.
اما وفاداران در شرايط سخت، وفادارترند. به هنگام تحريك و تزلزل، محكمترند. اگر اوضاع آنطور كه ميخواهند نباشد، اهل صبر و انتظارند و از خودگذشتگيشان آشكار خواهد شد...
وفاداران جدانشدنياند حتي اگر خود را از همه چيز محروم شده بيابند و چنين كساني وصلشدنياند. اينها به ... وارد ميشوند، سكني ميگزينند و در آن جذب ميشوند. گذشت زمان آنها را خسته و فرسوده و متزلزل نميكند بلكه محكمتر و قويتر و مشتاقتر ميكند زيرا با گذشت زمان به مقصود نهايي نزديكتر شدهاند... (برگرفته از متن نجواي يك)
و بعد. مرا از خودم بشناسيد...
گفتهام كه من خودم هستم... نه كسي ديگر و نه چيزي ديگر. پس مرا همانطور كه هستم بپذيريد. اين برخلاف حقيقت است اگر بگويم نيستم، نميدانم و نميتوانم. لكن ميگويم به خواست خداوند و به اذن او، هستم، ميدانم و ميتوانم. و به اذن خالق متعال ميگويم كه من آشكاركننده حقيقتم. و من حامل روح و نورم. روح خدا... آنچه ميگويم ميشود و قصدهايم تحقق مييابند و ارادهام شدنيست. چون خدا با من است... (برگرفته از متن نجواي يك)
و بعد. هماهنگي و همسويي روش حركت ماست و من هم به آن عمل ميكنم. پس با هر طيفي از مخاطبانم به روشي هماهنگ و پاسخگو در ارتباطم. همانطور كه پذيرفته شدهام، آشكار ميشوم زيرا مانند آب هستم كه در هر ظرفي ريخته شوم، قالب همان را بر خود ميپذيرم...
نوع نگاه و ظرفيت بيننده و عوامل ديگر، تعيينكننده نوع بودن من براي اوست.
و حقيقت براي هر كسي به اندازهاي و به نوعي آشكار ميشود. هرگاه شرايط تغيير كند، شيوههاي حركت تغيير ميكند و با آن متناسب و هماهنگ ميشود، و نيز هرگاه افراد تغيير كنند، شيوهها تغيير ميكند...
لازم است با هر كسي به روشي متناسب و پاسخگو ارتباط داشت. با هركسي به زبان خودش سخن گفت و آنطور كه برايش فهميدني است. اما با وجود نرمي و انعطافپذيري روش اين حركت، در هر حال و تحت هر شرايطي مبناي روش ما، حقگراييست. (برگرفته از متن نجواي يك)
فاش كردن نابهنگام و آشكاري نابجاي حقيقت در بسياري مواقع شديدتر از دروغ است زيرا خود، دروغي بزرگتر و از نوع ديگر است پس در مواقعي كه تحت فشار نامحرمان و كمظرفيتان قرار گرفتيد، هنرمندانه عبور كنيد و در دام نيفتيد. بر ضد جلال خداوند و حضور الهي حركتي نكنيد و چيزي نگوييد كه قطعاً و يقيناً آميخته به دروغ و بديست... (برگرفته از متن نجواي يك)
... بعد از رفتن به زندان همه چيز براي ما تغيير مي كند. بسياري از همراهان و دوستان خود را از دست مي دهيم. بعضي كه ضعيف بودند و قوي نشان مي دادند، ضعفشان آشكار مي شود و عده اي كه قوي بودند و از خود ضعف نشان مي دادند، قدرت ايمان و وفاداري شان آشكار خواهد شد. وفادارن از بي وفايان و غيرتمندان از بي غيرتان، ترديدكنندگان از ايمان آورندگان و همراهان و ياران ابدي از خائنان، بسيار بيشتر از گذشته جدا خواهند شد. اين وضع مانند زلزله اي است كه بسياري را در خواب مرگ كه ابتدايش شيرين است فرو خواهد برد. برخي از عهدها زخمي مي شود و برخي پاره پاره و خرد خواهند شد. زمان زندان و پس از آن، هنگام آزمونهاي ايمان و وفاداري است. خدمتگزاران مهر شده خدا از خائنان به اسم خدا جدا خواهند شد.در آن زمان چه بسا همه چيز را انكار كنم يا به بازيها و نقش هاي ترديدزا و تضعيف كننده بپردازم. چه بسا لازم شود در كوتاه زماني با دشمنانم همراه شوم تا شما را از اين طريق بيازمايم. براي آزمون شما همانطور كه بارها گفتم ممكن است به هر كاري دست بزنم اما تنها كساني با روح من آميخته مي شوند كه بتوانند با قدرت و به سرعت از اين آزمونها بگذرند و ديگران را بگذرانند. آن زمان مراقب مكر خدا باشيد كه بسيار سهمگين تر و گرفتاركننده تر از مكر شيطان است. فريب بازيهاي مرا نخوريد. بارها و بارها بر قدرت و شدت ايمان و وفاداري خود بيفزاييد و غيرت و محبت و پيوند خود را مانند آتشي بسيار سوزان آشكار كنيد. آن را زمان فرصتي است براي آنكه روح خدا در ميان شما آشكارتر شود و نشانه هاي آن در اطراف شما بيش از گذشته واقع شود. آن زمان فرصتي است براي جهش يا سقوط. ما از ميداني به ميدان ديگر وارد خواهيم شد. روح من در جسم من بیشتر پنهان خواهد شد و این پنهانی مقدمه است برای آشکاری زودتر آن. بسیاری از چیزها بی آنکه دروغی بگویم انکار خواهد شد حتی شاید همین کلمات هم انکار شوند. تحریف ها و نسبتهای دروغ رونق می گیرد اما هر که وفادار است و اهل روح خداست فریب نخواهد خورد و با تمام توان و تمام فکر و جان خود به دفاع هوشمندانه از حقیقت خواهد پرداخت. همین وفاداران و غیرتمندان به حلقگان روح خدا مبدل خواهند شد... بعد از گذشتن طوفان آزمونها دوباره نور و قدرت خدا و عظمت اسم خدا را و بارش هاي روح خدا را به ياران باوفايم نشان مي دهم...
در زمان زندان و پس از آن، نظر اكثريت از چهل عضو وفادار ال یاسین مبناي تصميمات ال ياسين است و اگر همه چهل نفر در دسترس نبودند، نظر اكثريت از سي و نه نفر آنان و اگر در دسترس نبودند، اين تعداد تا دوازده نفر هم تقليل مي يابد. پس اگر بيشتر اين اعضاء در دسترس نبودند نظر قالب حداقل دوازده نفر از آنان را نظر من بگيريد. صد و بيست نفر ديگري را معلوم كرده ام تا در صورت نبود هر يك از چهل نفر جاي آنان را در اين جمع بگيرند. و سيصد نفر ديگر را معلوم كرده ام كه در صورت نبود صد و بيست نفر، بجاي آنان فعال شوند. جمع چهل نفره و صد و بيست نفره را نام مي برم:
...
نظر اكثريت این جمع در آن زمان حتی بر نظر من ارجحیت دارد مگر آنکه دوباره بتوانید قدرت خدا را و کارهای بزرگ را از من ببینید یا نور را از طریق من تجربه کنید... در آن زمان به من گوش ندهید مگر آنکه کلام من بر ایمان شما بیفزاید، روح شما را قوت بخشد و آتش شما را شعله ورتر سازد، يا اگر 7 بار به قرآن قسم خوردم كه من همان ايليا «ميم» رام الله هستم. غیر از این بدانید در معرض بازیها و آزمونها قرار دارید. در آن زمان به من گوش ندهید مگر آنکه مانند گذشته جلال خدا و اسم خدا و روح خدا را از طریق من شاهد باشید و اگر شاهد نبودید نظر آنهایی را که معلوم کرده ام دنبال کنید. در آن زمان مبارزه با منافقان و شيطان زدگان را بيشتر و بيشتر بياموزيد مخصوصاً مبارزه آينه اي را با منافقان، مبارزه خاموش و كشش همسو را، تقيه را، انكار بدون دروغ را... سلاح شما در برابر منافقان فكر و قلم شما باشد. روح و كلام شما باشد. هنر و انديشه شما باشد. و دعا و شعار شما. شعاري كه از شعور سرشار شده و منتشركننده نور و شعور است. اين، زماني موقت و بسيار گذراست اما در داستان ما، ضروريست... خودبینی ها و خودخواهی ها را کنار بگذارید، کنار بگذارید، کنار بگذارید حتی اگر حق با شماست و به آنچه برایتان معلوم است عمل کنید.» (برگرفته از متن نجواي دو در سال 1380)
اين دوازده نفر يا كساني كه به آنان اضافه مي شوند هيچ برتري و تقدمي بر ساير دوستان ندارند مگر در تشخيص ديدگاهها و مواضع و نظرات ايليا. دليل آن اين است كه آنان توجه بيشتري را در تماس با نظرات و نگاهها گذرانده اند اما غير از اين، آنها هم مانند سايرين انند.
شوراي رهبري ال ياسين