بيانيه گروه تحقيق و مستندسازي ياسين
«هوالحيّ»
«بيانيه گروه تحقيق و مستندسازي ياسين»
با توجه به گذشت شش ماه از بازداشت استاد ايليا (پيمان فتاحي) به اتهام كتاب «جريان هدايت»، و اطلاع از اينكه ايشان در چند ماه گذشته به شدت در معرض تفتيش عقايد و فشارهاي مختلف براي اقرار به بدعت گذاري در دين قرار داشته است و همچنين گسترش برخي فعاليتهاي تخريبي نسبت به ايشان كه بعيد نيست به حقه نخ نما شده ضبط فيلم اعترافات دروغين يا امري مشابه ختم شود، وظيفه خود دانستيم نسبت به معرفي ديدگاههاي پيرامون ايشان و ارائه شناختي صحيح از دل اين ديدگاهها، اقدام كنيم تا در حد توان خود، راه را بر سوء استفاده و تخريب و تهمت عليه ايشان ببنديم. در اين خصوص، از معرفي نامه اي كه حدود يك سال پيش تهيه شده بود، بهره گرفتيم. همانطور كه در ادامه مي آيد، تمامي آنچه در اين متن ذكر شده بر پايه مستندات است و شاهدان و تجربه كنندگان آن، زنده و حاضرند و چنانچه لازم شود براي اثبات حقانيت اين گفته ها و دفاع از استاد محبوب خود ايليا «ميم» از هيچ كاري، كه كمترين آن ارائه شهادت در هر دادگاه و مرجعي، در اثبات حقانيت ايشان و بي اساس بودن تهمت هاي وارده به ايشان است، فروگذار نخواهند كرد.
ايليا «ميم» كيست؟
يكي از نيازهايي كه در ميان شاگردان و دوستداران استاد ايليا (پيمان فتاحي) بصورت محسوسي خودنمايي ميكند پاسخ به اين سؤال است كه او كيست؟ با توجه به فقدان اخبار موثق و مستند در اينباره و بروز شايعات مختلف، و همچنين ضرورت ارائه شناختي صحيح در اين مقطع، بر آن شديم تا برخي از اخبار موجود مربوط به او را تا جایی كه امكان بيان آن وجود دارد در دسترس دوستداران قرار دهيم. بنابراين به جمعآوري و بررسي كليه گزارشها و متون قديمي و جديد پرداختيم و مطالب لازم را از آنها استخراج كرديم. براي تهيه مطالب همچنين به دهها كاست و فيلم (عمومي و غيرعمومي) دسترسي داشتيم. تجارب و دستنوشتهها، خاطرات و دريافتهاي افراد، بعضي از مكتوبات مربوط به او، نقلقولهاي شفاهي و امكان گفتگو با بعضي از اشخاص، از جمله منابع ديگري بود كه براي تهيه اين معرفي نامه در دسترس ما قرار داشت.
مطالبي را در اين معرفي نامه آوردهايم كه با توجه به شواهد فراوان، تجربيات بسياري از افراد، دلايل محكم و مستدل و گزارشهاي مستند و متعدد، غير قابل انكار بوده و مطابق استنادات مذكور كاملاً اثباتپذير هستند.
شاهدان و گزارشدهندگان و اسناد و شواهد و نشانه هايي كه پشتوانه تأييد اين متن ميباشند زنده و حاضرند. همچنين او خود زنده است و اين بزرگترين پشتوانه و حجت حقانيت مطالب اين متن است.
گروه تحقيق و مستندسازي ياسين
زمستان 1385
***
استاد ايليا، ظاهراً به افراد مذهبي شباهتي ندارد. تحصيلاتش قابل توجه نيست. با توجه به دانايي و معرفتش به نظر ميرسد چند هزار سال سن داشته باشد اما سن او كمي بيش از سي سال است. او شخصيتي بسيار اسرارآميز و ناشناخته دارد؛ با اين وجود، بطرز چشمگيري ساده و معمولي است و ساده زندگي ميكند. او به تناسب شرايط مخاطبان يا جهتگيري تعليم، قالبهاي گوناگون شخصيتي و اجتماعي را اتخاذ كرده است و با روشهاي مختلفي با افراد در ارتباط بوده است. از سن نوجواني تعليمات خود را شروع كرده و عده كمي را تحت آموزشهايي كه هنرهاي ماورايي نام دارد، قرار داده است. سالها بعد براي اولين بار در سال 1375 آموزشهاي عمومي او در تهران آغاز شد.
يگانگي و اصل«يكي» از مهمترين ابعاد آموزشهاي اوست كه بارها مورد اشاره قرار گرفته است. «با يكي باش و يكي باش و يكي گردان... يكي هست و جز يكي نيست. اگر يك را تجربه كني يكي را مييابي و اگر يكي را يافتي به يگانگي راه يافتي». حقيقتگرايي، زندهپرستي، باطنگرايي و يكيپنداري از شاخصترين گرايشهايي است كه در تعاليم او ديده ميشود و نفي باطلگرايي، ظاهرگرايي، مردهپرستي، تفرقهانديشي و منيّت چيزي است كه در طي آموزشها با شدت مورد تأكيد قرار گرفته است.
او در مناطق مختلف و در كشورهاي مختلف پيرواني دارد. ديدگاههاي گوناگوني درباره او وجود دارد كه مي توان آنها را در سه طيف كلي قرار داد.
* * *
يك ديدگاه مربوط به جمعي از شاگردان و دوستداران وي است كه كم و بيش او را ميشناسند و با وي در ارتباط بودهاند. طبق مشاهدات و استنادات آنان او انسان بسيار عجيب و خارقالعادهاي است. مشاهده نشانه هاي تكاندهنده و شگفتانگيزي كه درباره ايليا «ميم» وجود دارد و جذابيتهايي كه در آموزشها و روشهاي او ديده ميشود وي را براي ايشان در جايگاه يك شِبه انسان و درواقع ابر انسان قرار داده. در ميان اين گروه از شاگردان و دوستداران نظرات مختلفي درباره اينكه او چه كسي است وجود دارد. اين نظرات بر حسب دوري و نزديكي اشخاص و ميزان شناخت و نوع تجربههاي آنها ممكن است تا حدي با هم فرق داشته باشد. ولي بطور كلي همه اين اشخاص با زبان خاص خود به خارق العادگي و استثنايي بودن او معترف بوده و به يك روح بزرگ و الهي اشاره ميكنند او خود اظهارنظرهاي افراطي را غيرعقلاني دانسته است. «درباره من حرفهاي كفرآميز نزنيد. چون ثنا و ستايش و سپاس تنها از آن خداوند متعال است و بس. خوب و كامل تنها خداوند است و بس و كسي جز او پاك و بينقص نيست. هيچ كس جز خداوند، بزرگ نيست. پس كسي جز او را بزرگ نشماريد و به بزرگي نپذيريد...[1][2]». اين اصرار كه ممكن است او يك پيامبر يا امام باشد، صراحتاً و بارها از سوي او رد شده است. «در اين زمان ادعاي الوهيت، نبوت و امامت از جانب هر كسي كه مطرح شود، اشتباه است». فيالواقع او نه درباره شريعت جديدي حرف زده است و نه درباره فرقه جديدي، بلكه فرقهبازي و فرقهگرايي را مردود شمرده است. «فرقهگرايي باطل است و در دين خدا راه ندارد». او اكثر فرقهها و سردمداران فرقهها را باطل خوانده است و فرقهگرايي و تفرقهانديشي را محكوم كرده است. «حق يكيست و فرقهها باطلاند و باطل متفرق ميكند. حق پيوند ميزند و صلح ميآورد و يگانگي ميبخشد. يكي ممكن است در بسيار باشد لكن ممكن است بسياري در يكي نباشند... راهي حق است كه حقيقت را آشكار نمايد و نور بياورد و تاريكي را بزدايد... مردان حق نشانههاي حق را با خود دارند و خود راه حقاند و برخوردار از روح حق». او نظام آواتاري و گوروئيسم را كه متشكل از معلمان معنوي عمدتاً هندي است زير سؤال برده است و آن را مردود اعلام كرده است و همانطور كه در بيانيه هاي رسمي از سالها پيش آمده «هيچ يك از عرفانهاي شرقي و غربي مورد تأييد و تصديق استاد ايليا قرار ندارند». او از اينكه در ميان دوستداران خود به يك بت مبدل شود دائماً گريخته است و بعضي اوقات صرفاً به دليل شكستن اين بت ساخته شده در اذهان برخي از دوستداران، به اعمال ظاهراً شكنندهاي دست زده است. «تسليم فرديت يك انسان بودن، تصوير ديگري از خودپرستي و شيطانپرستي است، اين شكلي از كفر و بتپرستي است... اگر بخواهيد از من بت بسازيد پيش از شما براي شكستن اين بت دست بكار ميشوم. اگر مرا مطلق بينگاريد اطلاق شما را باطل ميسازم... ». بعضي از كساني كه آشنايي نزديكي با او ندارند درباره او نظرات توهمآميزي را مطرح كردهاند كه او به كرّات و به صراحت اينگونه اظهارنظرها را مردود شمرده است و آنها را رد كرده است. نسبتهاي غلط و توهمآميزي مثل اينكه «او نميخوابد، غذا نميخورد، مريض نميشود، سناش تغيير نميكند، با جسماش پرواز ميكند و راه نميرود، فقط غذاهاي غيبي ميخورد، بدنش از جنس گوشت و استخوان نيست...» و هكذا. برداشتها و شايعاتي از اين دست كه با نشانهها يا تأييدات خود او يا نزديكانش و يا تجربهها و وقايع همخواني ندارند مصداق واضحي از نسبتهاي موهوم و خرافهآميز به حساب ميآيند. خودش در ردّ تصورات و نسبت هاي موهوم بارها و بارها در طول پانزده سال گذشته و به شكل ها و از طرق مختلف خود را معرفي كرده است. «من هم يك انسانام مانند انسانهايي ديگر... من انساني معمولي هستم مانند شما. ميخوابم، ميخورم، بيمار ميشوم و زماني هم ظاهراً ميميرم...»
«...ميگويند من معجزه ميكنم اما چه كسي جز خداوند قادر به معجزه است.. تنها روح خداست كه قادر به معجزه ميباشد زيرا اوست كه در وراي قوانين است... من معجزهگر نيستم. ساحر و جادوگر نيستم و نه هيمياگر و نه سيمياگر، و نه مانند آن. من معجزهگر نيستم، معجزهاي هم نكردهام، معجزه از آن روح خداست و او در همه هستي جريان دارد... من نه ميدانم و نه ميتوانم و نه هستم. اين اوست كه ميداند و ميتواند و هست».
او به ملامتيون و روش زندگي آنان توجه ويژه اي داشته است؛ گاهي در انكار اين توهمات و شكستن اين تصورات به شكلي رفتار كرده كه برخي وي را براي پيش گرفتن روش ملامتيون (كه ظاهر خود را بدتر از باطنشان ننشان مي دهند) مورد سرزنش قرار داده اند. او در زمانهايي به ارائه تصويري بد و منفي از خود، نسبت بهآنچه به واقع هست، پرداخته است و يا نكات بظاهر منفي شخصيت خود را به عمد و بيش از اندازه به ديگران نمايانده تا مانع از شكل گيري خرافه ها و توهمات پيرامون خود شود.
شايد تفاوت اصلي وضعيت زندگي ظاهري او با ساير مردم در اين باشد كه او گاهي حدود تواناييها و محدوديتهاي ظاهري را در هم شكسته و احتمالاً همين باعث توهم و خرافهبافي درباره زندگي ظاهري او شده است. او مانند همه انسانها داراي حدودي در زندگي زميني و ظاهري است با اين تفاوت كه او حدود را پذيرفته است و بر او تحميل نشده زيرا تجربه نشان داده است كه گاهي اين حدود در هم شكسته شده و اعتبار خود را از دست داده است.
ديدگاه دوم، عكس ديدگاه اول است. در مقابل اين نتايج و مشاهدات، نظريات متضادي وجود دارد كه حاكي از موضعگيريهاي منفي بعضي از افراد است. اين اظهارنظرها عمدتاً بصورت بدبينانه و متعصبانهاي بيان شدهاند. از طرفي آشنايي اين گويندگان با او، بيشتر در حد شنيدههاي آنان است. اشخاصي كه تلاش كردهاند او را زير سؤال ببرند به قشرهاي مختلفي وابسته بودهاند و انتقادات آنها عموماً تكرار مطالبي از اين دست بوده است كه او موجودي شيطاني يا خود شيطان است، داراي قدرتهاي شيطاني يا جادوگر است و كارهايش را با سحر و جادو انجام ميدهد يا اينكه او كافر و مرتد است و همه آموزشهايش كفرآميز و برخلاف شريعت است.
بعضي از اين معترضان هم گفتهاند كه او يكي از اعضاء سلسله يوگيهاي شرقي مانند سايبابا و راماكريشنا[2][3] است و همان نقشهها را دنبال ميكند. اشخاصي هم هستند كه فكر ميكنند او ديوانه است و كساني هم كه دور او جمع شدهاند مشتي ابله و ديوانه هستند. ضديت با دين، حمايت از افراد مطرود و محكوم، خودپرستي، ادعاي الوهيت، عدم رعايت سنتها، سحر و جادوگري، مخالفت با تمدن و مدنيت، آشوبگري و سعي در ايجاد بينظمي و بر هم زدن قراردادهاي اجتماعي از جمله انتقادات ديگري است كه به او وارد شده است. انتقادكنندگان او از دستههاي مختلفي بودهاند. مذهبيهاي متعصب، روشنفكران لائيك، اشخاص بدبين و شكاك نسبت به حقايق باطني، برخي آشنايان قبلي، اشخاص سياستزده، مدافعان دو آتشه سنتها و آداب و رسوم اجتماعي و رؤساي بعضي از فرقههاي مذهبي.
در موقعيتهايي كه بحثي پيش آمده است او غالباً اصراري بر پذيرش خود توسط ديگران نداشته است.«هر كسي قبل از آنكه خود را معرفي كند معرفي شده». در برخورد با اين نظرات، او بجاي اينكه دليلي در تأييد خود بياورد، غالباً مطالبي اينچنين را مطرح كرده است: «از قضاوت ديگران نترس. از اينكه از قضاوت ديگران بترسي، بترس. اگر هستي چه نيازي به ردّ و قبول ديگران داري و اگر نيستي اين چه حماقتي است كه دروغهاي خودت را باور كني. اگر محكومشدني هستي بدان كه في الحال محكومي و اگر حقيقت با تو است چه باكي از قضاوت بدبينانه ديگران داري. چه كسي ميتواند حقيقت را به خيال خود محكوم كند و خود به واقع محكوم نشود. اگر همه تو را قبول كنند تو مثل همه ميشوي. بيشتر انسانها در تصرف تاريكياند پس آنگاه واي بر تو، اگر كسي كه خداوند محكومش كرده تو را به واقع تأييد كند تو خود از محكومشدگان خداوند هستي».
«وقتي كه نيازمند تأييد ديگراني بدان كه خداوند تو را تأييد نكرده است وقتي افكاري كه ديگران درباره تو دارند برايت مهم است بدان كه مهمترين معناي زندگيات را هنوز نيافتهاي. ديگران چه كاري با تو ميتوانند بكنند؟ نهايتش آن است كه تو را بكشند. پس اگر تو عاشق خدايت هستي و مشتاق ديدار او، اين بزرگترين كاري است كه آنان ميتوانند برايت انجام دهند».
ديدگاه سوم، ديدگاهي واقع بينانه تر و نگاهي حاصل از بررسي و تحليل نشانهها، كارها، ويژگيها و تجربههاي افرادي است كه با او ارتباط داشته اند. چكيده اين ديدگاه، گوياي آن است كه وي انساني بسيار بسيار باشعور و داناست؛ بسيار بسيار خلاق و هوشمند، دوستداشتني و پركشش، عميقاً آرام و با اعتماد به نفس، زنده و فعال، محكم و مقتدر، اميدواركننده و بخشنده، جذاب و اثرگذار، جاري و سيال، قدرتمند و پرنفوذ، عادل و ضد ظلم، پيوند دهنده، منحصر به فرد و ناياب، جوشان و بدون تقليد، پرانرژي و خستگيناپذير، الهامبخش، پيشبينيناپذير، متفكر، خالي از شتابزدگي، خيرهكننده، غيرخطي و چندبعدي، مطمئن و تسكينبخش، هماهنگ و همآواز با زمان، روشنبين و متعالي، انقلابي و برهمزننده وضعيت موجود، ضد توهم و تاريكيزدا و حركت دهنده.
با وجود وسعت دانايي اش، او سواد ظاهري قابل توجهي ندارد و اهميت چنداني براي آن قايل نشده است و براي مطالعه، جريان زندگي، زمين و آسمان، نشانهها و تغييرات را بعنوان بهترين كتاب توصيه ميكند.
احاطه او بر علوم باطني و تسلطي كه بر دانش اسراري دارد متحيركننده است.
آموزشهاي او داراي سه جنبه ذهني، قلبي و روحي ميباشند و تماميت انسان را خطاب قرار ميدهند. اين آموزشها بر بسياري از افراد اثري عميق و ماندگار داشته است و روند زندگي و بينش آنان را كاملاً عوض كرده است. او بر گسترش فهم و بينش، به عنوان كليدي براي حل مسائل انسان، تاكيد بسيار دارد و آن را مد نظر قرار داده است. «بفهم چه ميگذرد و در چه وضعي هستي تا بداني چكار كني... تغيير زندگي به تغيير شعور است. درون خود را دگرگون كن تا در بيرون، دگرگوني واقع شود... اگر بينش خود را تغيير دهيد بينش هستي نسبت به شما دگرگون ميشود و زندگي، خود را بگونهاي ديگر بر شما آشكار ميسازد».
«بيدار شدن از خواب و هوشيارانه زيستن» يكي از مهمترين جنبههاي آموزش ايليا «ميم» ميباشد و او اين بيداري را پايان مسائل و ناراحتيهاي انسان دانسته است.
وي همچنين سخنراني بسيار قوي و داراي كلامي مسحوركننده و اثرگذار است. شايد بخشي از اين اثرگذاري، به روش و شيوه او در انتقال مفاهيم برمي گردد. «چيزي كه نميگوييد مهمتر از آن چيزيست كه ميگوييد. آنچه در بيانتان مستتر است، تاثيرش از ظاهر كلمات بكار رفته عميقتر است. ارتعاش و معنا و جرياني كه از طريق كلام و حركات خود منتقل ميكنيد، تعيينكنندهتر از شكل ظاهري آنهاست. اما اگر ايمان داشته باشيد اينطور نيست كه حتماً ديگران به كلام شما ايمان بياورند لكن ايمان را در آن لمس خواهند كرد حتي اگر خود از آن بيبهره باشند... وقتي به ديگران آموزش ميدهيد و با آنها حرف ميزنيد اما با آنها ارتباط واقعي برقرار نكردهايد مثل اين است كه با جمعي در حال حرف زدنايد كه هر يك از آنها، مشغول كاريست و همه با همديگر در حال حرف زدناند. حرفهاي شما اگر در جريان ارتباط نباشد، بياثر است حتي اگر عالمانهترين خطابهها را ايراد كنيد...
با وجود ارتباط دوسويه، كوچكترين حرفها مؤثرترين نتايج را دارد و بدون اين ارتباط حرفهاي بزرگ بياثر ميمانند».
«بهترين روش بيان كردن مؤثرتر از بهترين چيزي است كه بايد بيان شود و تعيينكننده آنست».
در سال 1375، كتابي با عنوان «جريان هدايت» (جلد اول) از مجموعه سخنراني هاي او در سن 23 سالگي منتشر شد كه با استقبال بي نظيري روبرو شد و دهها هزار نسخه از آن به شكلهاي مختلف انتشار يافت. وي بيش از 34 اثر مكتوب را كه هر كدام در نوع خود شاهكار و استثنايي محسوب مي شوند در كارنامه كاري خود دارد كه متاسفانه به علت ممانعت هاي قانوني و عدم صدور مجوز چاپ، تا كنون امكان انتشار نيافته است .
با گسترش طيف مخاطبان سخنراني هاي وي در طول سالها و اشتياق برخي شاگردان به آشناسازي سايرين با اين آموزشها، به مرور، بزرگترين NGO خاورميانه، با بيش از صد و چهل هزار عضو، با عنوان «جمعيت آل ياسين» شكل گرفت. شكل گيري اين NGO براي عده اي دستاويز تهمت هاي اينچنيني شد كه استاد ايليا اقدام به راه اندازي تشكيلات نموده است. وي اين موضوع را به صراحت ردّ كرده و بارها اعلام داشته است كه «هيچ سازماني مربوط به من نيست و من در راس هيچ تشكيلاتي نيستم». اين موسسات و تشكل ها به صورت خودجوش و در موضوعات مختلفي از جمله چاپ نشريه، انتشار كتاب، موضوعات زيست محيطي، موسسات فرهنگي، و انجمن هاي تفكري شكل گرفتند كه از جمله آنها مي توان به اين مراكز اشاره كرد:
انجمن حرفه اي متفكران و محققان، انجمن مترجمان، انجمن نويسندگان و مدرسين ياسين (پيام)، انجمن جبهه طبيعت (بزرگترين تشكل زيست محيطي در خاورميانه)، نشريات حركت دهندگان، هنرهاي زيستن، علم موفقيت، علوم باطني، هنر زندگي متعالي، موسسات انتشاراتي ياهو، حم و تعاليم حق و بسياري از تشكل هاي فرهنگي ديگر از جمله اين موارد است. كه البته برخي از آنها در طول سالهاي گذشته، به بهانه هايي واهي و در اصل به دليل ارتباط با استاد ايليا «ميم» با لغو مجوز و تعطيلي مواجه شدند. اما اين موضوع مانع افزايش روزافزون خيل مشتاقان به سوي سخنراني ها و آموزشهاي وي نبوده است.
از فعاليتهاي ديگر استاد ايليا، آموزش صدها نفر از شاگردانش به عنوان محقق، مدرس، سخنران و نويسنده است كه آثار متعددي نيز از اين افراد به چاپ رسيده و در حوزه هاي مختلف فرهنگي و اجتماعي فعال هستند. او به بعضي از شاگردان جملات كوتاهي را واگذار ميكند كه به هستههاي تعليمي مشهورند و آنها براساس اين جملات كوتاه به نوشتن داستان يا شرح و تفسير تعاليم باطني ميپردازند. وقتي اين جملات باز شدهاند نشان دادهاند كه معنيها و ابعاد زيادي را در خود بصورت نهفته داشتهاند.
تعليمات او مستقيماً درباره جريان زندگي است و طي آن، عموماً به احياء زندگي باطني و بازيابي روح و نور دروني (روحيافتگي و نوريافتگي) ميپردازد. او بر بيداري كامل و همه جانبه تأكيد دارد و بيداري معنوي را به تنهايي ناكافي و ناقص ميشمارد. بيداري جسم و روح، ذهن و قلب و نيز بيداري تاريخي، مذهبي، معنوي، فرهنگي، سياسي و اجتماعي از جمله ابعاد بيداري متعالي مورد نظر اوست. بعضي اوقات آموزشهاي او با پيچيدگي فوقالعادهاي توأم ميشود و فرمي رياضيوار و كاملاً منطقي به خود ميگيرد. بعضي اوقات هم قلب و حس افراد مخاطب اوست و كاملاً حسي و قلبي آموزش ميدهد. گاهي هم مستقيماً و صريحاً با روح افراد ميگويد. وي در طول اين سالها دهها هزار نفر را با خدا و كلام خدا آشتي داده و نور اميد به خداوند زنده را به زندگي آنان آورده است. او ارزش روح و باطن را در آموزشهاي خود مد نظر قرار داده است:«اسب مهمتر است يا سوار بر اسب؟ و رابطه ميان روح و جسم مانند اين است. ببينيد توجه و توان خود را مصروف چه كسي ساختهايد؟ چه اندازه به اسب و زندگياش و تا چه حد به سوار بر اسب پرداختهايد؟».
نظرات ايليا «ميم»، غالباً متفاوت با آن چيزي است كه عموماً در بين مردم ديده و شنيده ميشود يا حتي آن چيزي كه به شخصيتهاي برجسته اجتماعي منسوب ميشود. اما بطور كلي ميتوان گفت كه هوشمندي عميق، هماهنگي و همسويي، در نظر داشتن شرايط زماني و مكاني و شرايط مخاطب، معنيگرايي، تازگي و گشايندگي و فرارَوي از وضعيت موجود از بارزترين مشخصات نظرات و مواضع او ميباشد.
ميتوان گفت برآيند آرمانهايي كه او تا كنون مطرح كرده است در مفهوم عبارت «زندگي متعالي» خلاصه ميشود. بعبارتي «زندگي متعالي» هدفي است كه همه آموزشها به آن ختم ميشود و براي آن است. سادهترين مفهوم زندگي متعالي كه توسط خود او بيان شده اين است: «خوب و متعالي باش و خوب و متعالي زندگي كن». بنابراين زندگي متعالي خوبترين و كاملترين وضعيت ممكن براي يك فرد محسوب ميشود...
شايد بتوان گفت كه بزرگترين تخصص او در علم تفكر است. در حاليكه عموم مردم با يكي دو روش درباره موضوعات ميانديشند روشهاي تفكري او از نظر تعداد، بسيار و از لحاظ كيفيت، فوق العاده بوده و به تناسب موضوعات، مختلف است. او روشهاي دوازدهگانه و اصول سي و شش گانه تفكر را با احاطه كامل و تسلطي همه جانبه به شاگردان خود آموزش ميدهد. بعضي از اين شاگردان پس از گذراندن دورههاي اوليه آموزش تفكر، توانايي جهشيافته خود را در حل مسائل نشان ميدهند.
تفكر قرينهاي، موازي، فرمولياب، ضد فرمول، نشانهشناسي و معكوس، شاخههايي از آموزشهاي او در تفكر است كه مشابه آن در دانش متعارف تفكر كمسابقه يا بيسابقه است.
علي رغم اين توان عظيم تفكري و خلاقيت حيرتانگيز، او از نظر سواد ظاهري و كلاسيك اندوخته چنداني ندارد اما دانش غيركلاسيك او در موضوع انسانشناسي و روابط چيزها با همديگر، بسيار وسيع و به شدت عميق است. در واقع توانايي استثنايي او در تفكر براساس همين دانش قرار دارد.
او بيشترين الگوهاي حل مسئله را از سيستمها و ساختارهاي طبيعت و كيهان (از اتم، مولكول و سلول گرفته تا ساختار كهكشانها و سياهچالهها) ميگيرد و هر يك از موجودات طبيعت را حاوي الگويي براي حل گروهي از مسائل انساني ميداند. روشهاي الگوسازي توصيه شده او عمدتاً مبتني بر همين موجودات طبيعي و روابط ميان آنهاست.
مفهوميابي تغييرات و استخراج معاني نشانهها و وقايع يكي از كاربرديترين روشهاي او در حل مسائلي است كه ظاهراً براي آنها راه حل مجربي وجود ندارد.
«آموختن شيوة تفكر نشانه شناسي و روش تفكر تحليلي مخصوصاً براي قضات ضروريست. بدون نشانه شناسي پي بردن به واقعيت ادعا و دفاعيات دشوار است».
او معتقد است كه مسائل گوناگون با روشهاي گوناگون قابل حلاند. از نظر او نميتوان همه مسائل ذهني را به صرف آنكه ذهنياند با يك روش حل كرد. مثلاً در حوزهاي مانند تصميمگيري او از روشهاي تصميمبيني، تصميمسازي، تصميمداري، تصميميابي، تصميمشكني و تصميمزايي سخن ميگويد و روش تصميم«گيري» را براي همه انواع تصميم و انتخاب كاملاً نارسا و ناكافي ميداند.
او با دورانديشي خود به زمانها و فواصل بسيار دور از مسئله ميرود و احتمالات و امكاناتي را موردنظر و تدبير قرار ميدهد كه حتي ذهنهاي فعال ممكن است تنها به قسمتي از آن امكانات توجه داشته باشند. نگاه او به گذشته و استخراج درسهايي متناسب با مسائل موجود چنان است كه انگار گذشته حجم متراكم و در دسترسي از فرمولها و روشهاي حل مسئله است.
هوشياري او نسبت به وضعيت موجود و زمان حال به قدري زياد است كه به نظر ميرسد او به وضع موجود از نظر آگاهي كاملاً محيط بوده و كاملاً از بالا به مسائل نگاه ميكند. كاملانديشي و درونبيني وقايع از نكات شاخص شيوه تفكري اوست. او در حل مسائل، روش و نگاه خاصي دارد.
«نرمي كليد مسائل است. با «نرمي» موانع را از سر راه برداريد. «سختي» به شكستن ميانجامد».
«وقتي كه معتقد هستيد هر مشكلي راه حلي دارد، يك سوم مسئله را حل كردهايد و آنگاه كه مطمئن ميشويد جواب هر مشكلي در خودِ آن است، ثلث ديگر را. ثلث آخر با سعي و تلاش حل ميشود».
«مشكل تا وقتي مشكل است كه به آن چسبيدهايد. اگر مسئله را رها كنيد تا در كهكشانهاي آگاهي و انرژي وجود سير كند، انرژي و آگاهي لازم را براي حل خود خواهد يافت».
«مسائل را به امكانات و فرصتها مبدل كن».
«قبل از آنكه با مقاومت مواجه شوي مقاومت را از ميان بردار».
خلاقيت و آفرينندگي او در ارائه روشها و راهها و پاسخهاي بديع و استثنايي، او را به متفكري خلاق و تمام عيّار بدل ساخته است كه اين احساس را به ذهن متبادر ميكند كه او دريايي از قوه خلاقه را در خود دارد.
نمونههاي زيادي رخ داده است كه گوياي دانايي متفاوت و خارقالعاده او ميباشد. او بارها از آينده خبر داده است. خبرهاي دقيقي كه عمدتاً پيشبينيناپذير بودهاند... زاويههاي نگاه او به موضوعات به اندازهاي است كه انسان را گيج و مبهوت ميكند. «... چشم ميتواند جهات مختلف را ببيند و با گردش سر در همه جهات نگاه كند. هوشياري نيز همينطور است و انواع بسياري دارد اما اكثر انسانها تنها چند وضعيت ابتدايي آن را تجربه ميكنند و اين به چشمي ميماند كه تنها قادر است روبروي خود يا جلوي قدمهايش را ببيند و چه بسا از اين هم كمتر...».
او ميداند چه ميگويد و چه ميكند و شايد به همين دليل با دقت تمام ميگويد. اوقاتي كه از او سؤال شده به اصليترين سؤال فرد پاسخ گفته نه حتماً به ظاهر سؤالي كه از او پرسيده شده است. «مردم از مهمترين سؤالات خود غافلند و به جزئيات بيهوده ميپردازند. از ميان سؤالات بسيار، چه كسي ميداند كه حالا مهمترين سؤال زندگياش چيست و چه كسي در جستجوي پاسخ آن است؟ اگر اكنون به حساسترين سؤال زندگيتان بپردازيد، از اين وضع عبور ميكنيد».
بعضي مواقع به سؤالات يكساني كه از جانب افراد مختلف و در زمانهاي مختلف بيان شده جوابهاي كاملاً متفاوتي داده است. جوابهايي كه تعيينكننده بودهاند. اين نشان ميدهد كه دانايي او جاري و زنده است و برخلاف روش عمومي كه متكي به حافظه است براساس حفظيّات و تقليدها نيست.
او عميقاً وضع و حال كساني را كه به آنها توجه دارد درك ميكند و اينكار را غالباً از طريق همذاتپنداري انجام ميدهد. يكي از روش هاي اصلي او در دانستن، همين همذاتپنداري است. يعني خود را بجاي ديگري قرار ميدهد و از درون او به تجربهاش ميپردازد. ميتوان گفت كه او يك متفكر عالي و استثنايي است اما در مواقعي آنقدر حسي عمل ميكند كه يك هنرمند خارق العاده به نظر ميرسد. در مواقعي تماماً قلب و در وقت ديگري به شدت عقلاني ميشود... اين به شرايطي بستگي دارد كه در آن قرار ميگيرد ولي در هر حال هوشمندي و خردمندي او به شدت عميق و حيرتانگيز است. در مواقعي حكمت و دانايياش آنقدر با دانش مرسوم در تناقض قرار ميگيرد كه حركاتش نامعقول به نظر ميرسد و براي يك قاضي عجول، شايد ديوانگي باشد. دانش او در علوم باطني و در موضوعاتي كه به اسرار مربوط ميشوند در مقايسه با دانش متعارفي كه در كتب مربوط ديده ميشود مثل بركه و درياست. چه از نظر عمق، چه وسعت، چه تنوع، چه عظمت و چه محصولات. در موضوعات باطني او غالباً از جايي شروع كرده كه ديگران تمام كردهاند و اين يكي از توصيههاي اوست. «از جايي آغاز كن كه ديگران تمام كردهاند. در تحقيق، بگذار طي شده، طي شده باشد».
فهم و نگاه متفاوت او در حيطه هاي مختلفي خودنمايي مي كند. وي داراي فهمي بسيار عميق درباره وجوه باطني قرآن و متون مقدس است و تفاسيري كه از اين متون ارائه مي كند حاوي معاني دروني و باطني آنها و گوياي نگاه و بينش متفاوت اوست.
«اصل درخت در هسته آنست كه ريشهها و شاخهها و ميوهها هم از آن ميرويند و در آن مستترند. هسته اصلي قرآن هم در كتابي مخفي است و آن كتاب در كلماتي از قرآن پنهان است. آن كلمات جز بر اهل سرّ گشوده نميشود و هر گاه گشوده شود نور تجربه ميشود. قرآن روح و قلب دارد اما اكثر قرآنخوانان تنها با لباسي كه بر جسم قرآن است و نه حتي جسم قرآن، سر و كار دارند».
از ديگر ويژگي هاي او كلام زنده و خلاق است. همراهان او با استناد به شواهد و تجربههاي زيادي كه اتفاق افتاده است دربارهاش ميگويند كه كلام او داراي قدرت تغييردهنده است و اوضاع را تغيير ميدهد... «كلام قلمي است كه به آن ميتوان سرنوشت را رقم زد پس بدان چه ميگويي و خوبترين را بگو تا خوبترينها بر تو واقع شود». شايد بتوان گفت كه علت اثر كلام او، زنده و روحدار بودن آن است...
تجربه هاي متعدد در ارتباط با او نشان داده اند كه او مسائل زيادي را با يك روش و از طرفي يك مسئله را با روشهاي متعددي حل ميكند. او به نحو حيرتانگيزي خلاق است و خلاقيت يكي از شناختهشدهترين ويژگيهاي او ميباشد. در انديشه، كلام، نظرات، رفتارها، برنامهها، ادبيات بياني، ديدگاهها، تعليم، روشهاي تعليم و همه ابعاد زندگي و حركت او خلاقيت و آفرينندگي موج ميزند. تعليمات او جوشيدهاند و جمعآوري نشدهاند يا محل اتكايشان حافظه و دانش گذشته نيست. كاملاً مشخص است كه كارهاي او حالت جوشش دارند. او به انتخاب خوبترين چيزها و همچنين به دانستن مفهوم چيزها و وقايع توجه زيادي دارد.
در آموزشهاي او پاسخگويي به گروهي از سؤالات كه به آن سؤالات بنيادي زندگي گفته ميشود يكي از ضروريترين كارهاست. من كيستم؟ در چه وضعيام؟ به كجا ميروم؟ اشتباهات و ضعفهايم چيست؟ چه خطراتي در كمين من است؟ چه فرصتها و امكاناتي دارم؟ مسئوليتم چيست؟ چكار بايد بكنم؟ از جمله اين سؤالات است.
«اينكه چه كسي هستيم، مهمتر از آن است كه تا به حال چكار كردهايم. پاسخ انسان به «من كيستم؟» تعيينكننده نوع و سطح زندگي اوست. بنابراين براي تغيير زندگي و سرنوشت، ميبايست «هستمِ» خود را تغيير دهيد و بودن خود را دگرگون كنيد».
«تصويري كه ازخود داريد، تعيين كننده تصويري است كه ذهن هستي از شما دارد».
وي با تسلطي كامل در حيطه هايي از جمله انواع روش هاي علم موفقيت، روشهاي توانمندسازي و افزايش كارايي مغز، گسترش هوشياري و بسياري حيطه هاي مرتبط با توانمندي هاي ذهني و دروني انسان، به ارائه روش ها و راهكارهايي بديع پرداخته و آن را به عده اي از شاگردانش نيز آموزش داده است. همچنين او تئوري هاي بنيادي را طرح و تبيين نموده است كه يكي از مهمترين آنها دكترين هماهنگي است. موضوع بسيار پيچيده و پردامنهاي كه به سادگي بيان شده است. از نظر او هماهنگي، كليد توفيق است و اين توفيق، در همه امور تعميمپذير است. به عبارتي توفيق يك نظام سياسي، ديني، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي، بيش از هر چيز، به اندازه هماهنگي آن با شرايط و مخاطبان وابسته است. از اين نظر روشهاي پيشنهادي او، اساساً روشهايي غير مطلقگرا و ديناميك ميباشد.
تمامي اين مطالب گوياي آن است كه وي داراي شخصيتي چندوجهي و داراي ابعاد بسيار است.
از ديدگاه همراهانش، جواب او به مسائل گوناگون زندگي بشر كامل و همه جانبه است. آموزشهاي او ابعاد متعددي دارد بطوري كه در زمينههاي مختلف زندگي قابل تعميم است و ميتوان از تفسير آنها در شرايط مختلف به راهحلها رسيد...
از مجموعه اين شواهد به نظر ميرسد كه او از بزرگترين پديده هاي شعوري قرن حاضر باشد. اين موضوع كاملاً قابل اثبات و امتحان است. واقعيت او غير قابل انكار و ترديد است. او هنوز در دسترس است و هر آنچه را تاكنون توانسته، اكنون نيز مي تواند انجام دهد و اين خود بزرگترين شاهد بر اثبات اين سخنان است.
اما، پيش از پايان سخن، او را از زبان خودش بشناسيم: [3][4]
«من يك انسان معمولي هستم نه معجزه گر هستم نه فوق بشر و نه كمتر از انسان. نه قديس هستم و نه حتي آنطور كه مي گويند مذهبي و باتقوي. نه روحاني ام، نه زاهد، نه مرجع و نه مراد... در اين زمان ادعاهاي وحدانيت، نبوت و امامت از جانب هر كسي باطل است...
هيچ چيزي در من حلول نكرده و من هم در كسي حلول نكرده ام. هر چيزي كه درباره يك انسان طبيعي صادق است درباره من هم هست. موهوماتي كه درباره ام مي گويند مردود است، چه آنهايي كه بيش از حد مرا بزرگ مي كند و چه آنهايي كه بيش از حد كوچك. مثل همه، من هم بارها گناه كرده ام و از خطر گناه و نفسانيات و وسوسه ها بر حذر نبوده و نيستم...
مي گويند دعاي من مستجاب است اما هر كسي كه به واقع دعا كند دعايش مستجاب مي شود، اين قول مكرر خداست. دعا به ايمان مستجاب مي شود...
من نه غيب دان هستم و نه دانشم را از غيب آورده ام. از كودكي به تفكر و تحقيق و مشاهده مشغول بوده ام و غالباً از همين راه آموخته ام. از همان كودكي تحقيق و تفكر درباره مفاهيم قرآني و كتب مقدس مرا به سوي خود مي كشيد. خواندن كتاب مقدس چيز هايي را در روح تو زنده مي كند كه از هيچ طريق ديگري زنده نمي شوند… در نوجواني با بعضي از بزرگان علوم باطني و حيطه روحي برخورد داشتم... و اينگونه بود كه پس از مدتي، با اتكاء به كلام خداوند و از بطن آن، به ابداع و استخراج فنون و هنرهاي ماورائي پرداختم و آنچه را يافتم به اندكي آموزش دادم...
يادم نمي آيد كه هرگز معجزه اي از من سر زده باشد، اگر هم اتفاقات عجيبي در اين سالها افتاده مربوط به شخص من نيست و اگر مواردي از اعمال غير عادي مربوط به شخص بوده كاريست كه از هر انساني با دانستن روش و دانش آن بر مي آيد و ارتباطي به معجزه يا سحر يا چيزهاي مشابه ندارد...
ميگويند من هر كاري را ميتوانم انجام دهم ولي من تنها كاري را انجام ميدهم كه مجاز به انجام آنم... گاهي چيزهايي ميگويند كه من نگفته و نميگويم. ميگويند من همه چيز را ميدانم اما واقعيت آن است كه من تنها از چيزهايي باخبرم كه بايد... من تسليم و خدمتگزار خدا هستم و اين را هويت اصلي خودم مي دانم. اين تمام نيت و سعي من است...
تعليماتي كه به شما دادهام درباره هيچ دين و فرقهاي نيست. يافتم و ديدم و آموختم و به شما تعليم دادم. اين نه درباره شريعت است نه طريقت. من بصراحت اعلام كردهام كه معلم دين و مذهب نيستم. روحاني هيچ يك از اديان هم نيستم. من در خانواده اي غير مذهبي به دنيا آمدم و به دليل علاقه به ناشناختگي و ناشناخته زيستن هرگز نگذاشتم كه ايشان يا آشنايان ديگر شناخت واضحي درباره ام داشته باشند و بلكه متاسفانه از شناخت آشفته و متناقض آنان درباره خودم ناراحت نبودم. از دوازده سالگي خانواده من به دوستان من بدل شدند... هرگز از مواد مخدر، مشروبات الكلي، سيگار و چيزهاي مشابه استفاده نكرده ام. هرگز نام خدا و كلام خدا را به دروغ آلوده نكرده ام و نه ديگران را نيز به آن وا داشته ام. من مثل همه مي خورم، مي خوابم، مريض مي شوم، مي خندم، گريه مي كنم، و همه كارهاي مشابه. از كودكي تا امروز با بيش از يك دختر دوست بوده ام... مي گويند من هرگز مطالعه نكرده ام اما من سالها قرآن، كتب مقدس و احاديث را مطالعه كرده ام و گاهي نيز كتاب هاي ديگر را...
اميدوارم خود اين حرفها ديدگاه دوستان و دشمنان را روشن تر كند و به توهم بيشتر منجر نشود...
من به دنبال مريد نيستم و مريد و مرادبازيهاي مرسوم را خطا ميدانم... من قصد ندارم كسي را به خود وابسته كنم و هرگز نيز به بيعدالتي دست نخواهم زد. بارها گفته ام كه اگر به شخصِ معلم تسليم شويم دچار انحراف شدهايم، ميبايست پذيراي تعاليم او باشيم. يعني ارزش شخصي او در نزد ما به دليل جرياني باشد كه حامل آن است نه اينكه ارزش و عظمت تعاليمش به دليل شخص او باشد. در حالت اول ما خداپرستيم و در حالت دوم انسانپرست يا به بياني خودپرست. تسليم فرديت يك انسان بودن، تصوير ديگري از خودپرستي و شيطانپرستي است، اين شكلي از كفر و بتپرستي است... تنها و تنها از خداوند متعال، پروردگار زنده و حاضر پيروي كنيد. تابع حق باشيد. حق واضح و روشن است و باطل تاريك و مغشوش... مهم نيست كه من كيستم يا ديگري كيست. هيچ كس جز خداوند مهم نيست و مهمترين كار، شناخت اوست پس در همين تلاش كنيد. مهمترين كار، جلال خداوند و آشكاري حضور اوست؛ پس به مهمترين كار مشغول شويد كه غير از اين هر كاري بيارزش و نابودكننده است...
ارزش هر انسان به اندازه شعور اوست و انسان در پشت كلام خويش پنهان است. اين را امير مومنان علي (ع) مي فرمايد، پس آنچه ديگران درباره انسان مي گويند نمي تواند مبنا باشد مگر شعور او و كلام او و محصول و ميوه او كه مسيحا فرمود: درخت را به ميوه اش مي شناسند».
گروه تحقيق و مستندسازي ياسين
زمستان 1385
- راما كريشنا، مربوط به قرن نوزدهم ميلادي