استاد ايليا «ميم» رام الله
منوي اصلي

جمعيت ال ياسين
جستجو
تعداد بازديد : 675563
كاربران آنلاين : 79
ورود اعضاء
ايميل :
رمز:

رويا

  • هنر رؤيابيني (قسمت دوم)
  • هم‌چون ديگر پديده‌هاي باطني، رؤيابيني نيز تاكنون در سطح متعارف (عمومي ‌و عاميانه)، نامتعارف (خاص و غير عمومي) و اسراري به تجربة بشر رسيده است. براساس هنر رؤيابيني در الاهيسم و آنچه دانش روح‌زايي در اين‌باره بيان مي‌كند، رؤيابيني و رؤياها در سه حيطة‌ كلي اتفاق مي‌افتند ادامه مطلب ...

  • ساختن واقعيت‏ها با رؤيا
  • موضوعيت اين گزارش مستند، نشان دادن عملي يكي از ابعاد هنر رؤيابيني خلاق است و بنابراين مي‏توان آن‌را به عنوان يكي از درس‏هاي عملي- نظري هنر رؤيابيني خلاق تلقي كرد. به همين دليل قبل از بيان گزارش، توضيحاتي كلي را درباره هنر رؤيابيني خلاق (با استناد به درس‏هاي مربوطه) ذكر كرديم ادامه مطلب ...

  • شفاگري با رؤيا
  • در زمان‌هاي كهن به نقش رؤيا به عنوان شفادهنده يا كانال شفا بيشتر توجه مي‌شد اما با قوت گرفتن ديدگاه مادي اين نقش به فراموشي سپرده شد. قصد دارم در اين متن، نگاهي كلي به چهار گروه از رؤياها بيندازم ادامه مطلب ...

  • رؤيابيني خلاق؛ كيمياگري با رؤيا (هنر رويا بيني- قسمتی از مقدمه)
  • در الاهيسم و بسياري از مكتب‌هاي باطني، طرق هفتگانه روح (سطوح هفتگانه روح يا روح هفتگانه) به عنوان يكي از مبناهاي تئوري و عملي، تفسيركننده بسياري از پديده‏هاي باطني مي‏باشد. طرق هفتگانه روح ادامه مطلب ...

  • رؤياهاي گواهي‏ دهنده
  • رؤياهاي بسياري توسط افراد مختلف درباره او ديده شده است كه گوياي واقعيتي مسلم‏اند. صرف نظر از خوابهاي آشفته و خودساخته‏ اي كه انسان ممكن است درباره هر چيز ببيند، رؤياهايي شبيه به هم وجود دارد كه عده زيادي كه غالباً هيچ گونه ارتباط و آشنايي با يكديگر نداشته‏اند، درباره او ديده‏ اند. بعضي از اين رؤياها به كرّات و در افراد مختلف تكرار شده است ... ادامه مطلب ...

  • بايد اقرار كني كه خوابهايي كه مردم مي گويند درباره تو ديده اند دروغ است!
  • علومي را كه مي داني از كجا آموخته اي؟ تو يا بايد اقرار كني شيطان هستي يا آمريكا و اسرائيل تو را آموزش داده اند يا بگويي علم لدني داري اگر بگويي علم لدني دارم يعني ادعاي پيغمبري كرده اي. بايد اقرار كني كه خوابهايي كه مردم مي گويند درباره تو ديده اند دروغ است ادامه مطلب ...

  • بخش اول رویاهای تکان دهنده شاگردان استاد ایلیا در زمان دومین دستگیری ایشان در زندان اوین (دی ماه ۸۷ تا تیرماه۸۸)
  • استاد آزاد شده بودند و بلافاصله با بچه ها جلسه سخنراني توي سالن گذاشتن همه اومده بودن با يك سري جديد من هم بالا نشسته بودم باز سخنراني كردن بسيار زيبا و خوشحال بودن همه خوشحال بودن نزديك 1 ساعت يا بيشتر سخنراني داشتن داشتن از امتحان خدا و زندان و طاقت داشتن و زيبايي صبرو طاقت براي خدا صحبت ميكردن اينجا يادم هست كه يك دستشون رو بردن بالا وگفتن بگذاريد خدا دستش رو بزاره تو دستتون و بعد فشار بده به سمت پايين انقدر بياد پايين تا طاقتتون رو آزمايش كنه اين طاقت زيباست ادامه مطلب ...

  • بخش دوم رویاهای تکان دهنده شاگردان استاد ایلیا در زمان دومین دستگیری ایشان در زندان اوین (دی ماه ۸۷ تا تیرماه۸۸)
  • در مکان بسیار بلندی مانند کوه بودیم (شبیه بام تهران) اما فضای بسیار عجیب و تکان دهنده ای حاکم بود. در جهت شرق، بنای مقدس و محراب کوچکی در حال احداث بود و من به همراه عده ای در جریان ساخت آن بنا قرار داشتیم. در ضلع جنوبی تلویزیون های بزرگی کنار هم نصب شده بود. در اخبار سراسری، گزارش ویژه ای در حال پخش شدن بود که در این گزارش، شهر « بَم» را روی نقشه ایران، نمایش می داد. صدای گوینده در فضا طنین انداز بود و از واقعه «بم» به عنوان یک واقعه الهی برجسته و خاطره ملی یاد می کرد. (مثل اینکه یک جور معرفی استاد بود) من بسیار متعجب بودم که چنین خبری، از تلویزیون سراسری دولتی در حال پخش است. سپس گوینده، از تاریخ دی ماه یاد کرد و مثل اینکه در آن تاریخ قرار بود اتفاق خاصی بیافتد ادامه مطلب ...

  • توضيحاتی چند درباره رویاهای عجیب
  • این بخش بر اساس گزارش های ارسالی متعددی که در زمینه رویاها فرستاده شده تنظیم گردیده و در واقع گزیده ای از میان صدها گزارش ارسالی است که مستندات آنها موجود است . در تنظیم نهایی رویاها ، سعی شده که لحن و محتوای متن ارسالی حفظ شود و تنها در برخی موارد به منظور رعایت اختصار کلام ، شرح و تفصیل های جانبی و غیر ضروری تا حدودی حذف و یا تعدیل گردید ادامه مطلب ...

  • گزیده بخش اول رویاهای عجیب درباره استاد ايليا
  • در خواب ديدم كه استاد پشت سكوئي در جاده خاكي به حالت سجده هستند از سجده كه بلند شدند حالت غير عادي داشتند و خيره به روبرو نگاه مي كردند چشمانشان درشت تر شده بود از سفيدي چشمانشان نور بسيار بسيار درخشنده و سفيدي خارج مي‌شد كه تا دور دستها و اطراف را در جلو روشن مي كرد و اين روشنايي (در يك لحظه) به من هم اصابت كرد و من حالم منقلب شد و نفسهايم تند شد ادامه مطلب ...