«فهم و آگاهی، بهترین مبناست»
س-عمل خارقالعادهای نشان دهید تا به شما ایمان بیاورم.
ج- در این صحبت شما نكتهها نهفته است. اولاً چه كسی از شما خواسته است كه به من ایمان بیاورید. اصراری نیست كه مرا پذیرفته و یا ردّ كنید. اثر پذیرش و انكار به زندگی خودتان باز میگردد. ثانیاً فرض را بر آن بگذاریم كه كار خارقالعادهای هم از من صادر شد، امّا آیا شما از این طریق به من ایمان میآورید؟ خیر، این طریق درست نیست، شناخت و ایمان زاییدهی عشق است. تا ذهن و قلب شما از محبت سرشار نگردد هیچچیز و هیچكس را به درستی نخواهید شناخت. ثالثاً حتّی اگر دیدن عمل خارقالعاده باعث شناخت و ایمان گردد، چنین ایمانی سخت متزلزل، سست بنیاد و بیپایه است. زیرا بسیارند كسانی كه قادر به نمایش اعمال خارقالعاده هستند. این همه شعبدهباز، مرتاض و جادوگر. امّا آیا به صرف این اعمال عجیب میتوانیم آنها را به عنوان عالم و راهنمای خود بپذیریم؟ ممكن است كسی توانایی پرواز به آسمانها را داشته باشد امّا قادر به تعلیم حتّی یك كلمه نباشد. حیوانات نیز دارای اعمال خارقالعاده میباشند. انواع شكلهای روشن بینی و انرژیزایی. با توجه به این اعمال، آیا میبایست به آنان ایمان آورید و آنها را واسطهی خود تا خداوند قرار دهید؟!!! شما هم اگر مدت كمی ریاضت بكشید، تمرینات ویژه انجام دهید، با تنفّستان بازی كنید و یا كارهای دیگر، پدیدههای عجیب و غریب برایتان ظاهر میشود. امّا آیا وجود این پدیدهها موجودیت شما را به عنوان یك معلّم الهی و یك فرد روشنبین و آگاه بر اسرار هستی، به اثبات میرساند؟ البتّه كه خیر.
در هر حركتی پایه و اساس را مورد توجه قرار دهید. بهترین مبناها، فهم و آگاهی است. فهم، زاییدهی تفكّر است و تفكّر از فرزندان عشق...
«سست پایه»
س-پس لطفاً اینرا بفرمایید كه آیا چیزهایی كه دربارهی قدرت الهی شما گفته میشود، واقعیّت دارد؟ همین برایم كافی و حجّت است.
ج-باز هم برگشتیم به همان حرف اول. این را از خودتان بپرسید. یا اینكه خودتان را آماده كنید تا اگر چیزی برای دیدن هست شما هم ببیند…
«ایمان معجزهگر»
س-چگونه برای تجربهی كراماتالهی خود را آماده كنیم؟
ج-خداوند از طریق روح خود تعلیم میدهد. روح خدا نقش فلوت زن و استاد حق، نقش فلوت را دارد. موسیقی الهی (تعالیم اسرار، معجزات و غیره) هنگامی نواخته میشود كه نظر خداوند را به سوی خود جلب كنیم. منتخبین خداوند از خود اراده و نیرویی ندارند. تا روح خداوند تحریك نشود، آهنگی نمینوازد. هرگاه فلوت زن به شوق آید، هر زمان دلش بخواهد و لازم ببیند، موسیقی الهی را از طریق این فلوت (استاد حق) جاری و آشكار میكند...
بگذارید چشمانتان از عشق سرشار گردد تا بینا شوید و ندیده را ببینید. ایمان بیاورید. ایمانی از سر عشق و نه بر اساس معامله و فكر. آنگاه ناشنیدهها را نیز میشنوید.
«تردید و انکار، فرار از حقیقت»
س-بعضی گمان كردهاند كه شما دیوانه یا جادوگر هستید. چرا باید اینطور فكر كنند؟
ج-اگر من برای درمان بیماری، دارویی را مصرف كنم كه شما عكس آن را برای همان بیماری مصرف میكنید، آنگاه طبیعی است كه شما مرا و من شما را دیوانه بپندارم. زیرا میبینید كه میدارم عكس كار شما را انجام میدهم، برعكس شما میاندیشم و حركت میكنم. گناهی ندارید اگر مرا دیوانه بخوانید زیرا از آنجا كه خود را عاقل انگاشتهاید پس هر كس كه برخلاف شما حركت كند و بیندیشد، طبعاً مجنون و دیوانه میخوانیدش.
ما میگوییم: همهی رنجها و ناراحتیها از این «منیّت» و شكلهای مختلف آن سرچشمه میگیرد. پس محو و نابودش كنید.
آنهایی كه ما را دیوانه میخوانند، حرفشان این است كه باید به این «منیّت» توجه كرد.
رشدش داد، بزرگش كرد و آن را نوازش كرد.
آنها میگویند «من»، «منافع من»، «زندگی من»، «آیندهی من»، من، من، من و حرف ما این است: او، او، او...
امّا آنان كه مرا ساحر و جادوگر میخوانند، میخواهند وجدان خود را خلاص و آسوده كنند. از این طریق میخواهند به خود تلقین كنند كه هنوز حقند. آنان تعالیم مرا میشنوند و تحت تأثیر قرار میگیرند، دیگران را هم تحت تأثیر میبینند. تغییر و تحولات را مشاهده میكنند، بیدار شدنها، گریان شدنها را، بنابراین با نیروی الهی مواجه میشوند، با تعالیم مقدّس حق. امّا با خود میاندیشند كه اگر این تعالیم را بپذیرند، كاخ عظیمی را كه در خودبینی خویش ساختهاند فرو میریزد و حقّانیت كاذب و ظاهریشان فاش میشود. میبینند كه اگر تعالیم روح خدا را بپذیرند، منافعشان به خطر میافتد (و...) امّا از آنجا كه نمیتوانند حقانیت تعالیم روح خدا را، قدرت دگرگون كنندهی كلام حق و تجلیّات نیروی الهی را انكار كنند، بر آن برچسب میزنند. جادوگر، دیوانه، بدعتگزار و منحرفش میخوانند تا از عذاب وجدان خود بكاهند و به شكلی ساختهها و بافتههای منیّت خود را حفظ نمایند.
آنها نیروی الهی را میبینند، امّا جهت آن برخلاف امیال خودخواهانهشان است پس به شخص تعلیمدهنده و به فردیت او حملهور میشوند. شخص او را مورد تهمت و تجزیه و تحلیل قرار میدهند. غافل از این كه در وجود معلّم جز جریان تعلیم چیزی وجود ندارد. یك فلوت مهم نیست كه چگونه باشد و چه ظاهر و چه قیافهای داشته باشد، مهم آوایی است كه از آن به گوش میرسد، مهم نوازنده و نیروی خلاّق اوست.
چه ارزش و نتیجهای دارد اگر بدانید كه معلّم حق، چگونه آدمی بوده و چطور آدمی است. به تعالیم او گوش جان بسپارید، زیرا مهم تعلیم اوست. مهم صدای تار است نه خود تار. اگر به خود تار بپردازیم، خواسته یا ناخواسته مرتكب انكار زیبایی آوای آن شدهایم و اگر به شخص استاد توجه كنیم و تسلیم و تبعیّت ما از فردیت او باشد چه بسا به شرك و كفر خداوند وارد گشتهایم.
اینها را كه میگویم دفاعیه نیست. ارادهی خداوند و نیروی الهی نیازی به دفاع ندارد. من چیزی ندارم كه از آن دفاع كنم. آنچه دارم خداوند است كه او خود بهترین محافظ و مدافع است و دفاع كردن از او مضحك و بیمعناست...
بدانید كه بین كفر و خداپرستی كمتر از مویی فاصله هست. سعی نكنید نظرات، برداشتها و توقعات خود را به خداوند تحمیل كنید. بگذارید خداوند شما را از هر راهی كه میخواهید، به هر شكلی كه صلاح میبیند و با هر روشی كه شایسته میداند راهنمایی كند و هدایت زندگیتان را به عهده گیرد. اگر برای او تعیین تكلیف كردید، شما را به حال خود رها و سرگردان میكند زیرا به عظمت بیكرانش بیاحترامی كرده و تحقیرش نمودهاید. خداوند از هر راهی، به هر وسیلهای و به هر شكلی كه اراده كند، راهنمایی و هدایت میكند، روزی میدهد، پیام میرساند و نجات میبخشد. ما كه هستیم كه بخواهیم برای او تكلیف تعیین كنیم، نظرات و روشهای او را حدس بزنیم و پیش بینی كنیم؟! خداوند، غیرقابل پیش بینی است. امورات او نیز همین گونهاند. هیچ دری را به روی خداوند نبندید. همهی درها را، همهی پنچرهها و روزنهها را باز بگذارید تا از هر دری كه خواست وارد شود. امّا اغلب از دری وارد میشود كه اصلاً انتظارش را نداشتید.