از سلسله درسهاي دعا و توكل( قسمت اول)
(قسمت اول)
ðدر نظر مردم دعا و توكل و بسياري از امور باطني ديگر، شبهواقعيتي است كه غالباً واقعيت ندارد پس جدي گرفته نميشود. كاري رؤيايي است كه براي انسانهاي ضعيف و نيازمند خوب است. بيشتر براي قوت قلب است و نااميد نشدن نه براي به تحقق رساندن و به تحقق رسيدن. گاهي تمسخرآميز است گاهي تحقيرآميز. اگر هم به آن اندك احترامي تو خالي گذاشته ميشود، براي راحتي وجدان و خالي نبودن تقدس است. حتي بعضيها خجالت ميكشند با صداي بلند دعا كنند چون ممكن است به چيزهاي مختلف متهم شوند. بيشتر مردم براي شكست از آن استفاده ميكنند تا توفيق. وقتي آنرا بكار ميگيرند كه مطمئن هستند كار از كار گذشته و امكان ندارد درست شود، در اوج نااميدي. از اين رو دعاي آنان غالباً به نتيجه «نه» ختم ميشود.(1)
ðكسي كه امكان دعا و توكل را از دست داده مثل شير بيدندان و عقاب بدون پر است. او يكي از خورشيدهاي اصلي زندگي خود را از دست داده. (2)
ð در ارتباط با خداوند و واقعيات الهي مانند دعا و توكل و فيوضات، مردم يا منكراند كه در صورت انكار محروم از آنند و نخواهند ديد آنچه را كه انكار ميكنند و آنرا تجربه نميكنند. يا باور ميكنند، باوري كه ترديد از اجزاء پنهان آن است. اينها گاهي ميبينند و تجربه ميكنند اما با شدتي كم و اندازهاي كم چون قدرتِ باورِ ترديدآميز، اندك است و گاهي هم چيزي براي تجربه كردنشان وجود ندارد. عده اندكي هم ايمان دارند. اينها عموماً واقعيات باطني و الهي را ميبينند و تجربه ميكنند و از آن برخوردارند. و عدهاي بسيار كمتر كه به آساني ميتوان آنها را شمرد، به يقين كامل و يگانگي و لقاء رسيدهاند...
در باوركنندگان دعا و توكل مثل لرزندان كوه است كه ميتواند تغييراتي را در سطح كوه پديد آورد. آنها ميتوانند در زندگي خود و ديگران اثر بگذارند اما نه تأثيراتي عميق، ميتوانند وضعيتها را تا اندازهاي تشديد يا تضعيف كنند اما نه متحول، لكن ايمانآورندگان ميتوانند كوهها را جابجا كنند و از ميان راه بردارند. ميتوانند اوضاع زندگي خود و ديگران را به تناسب قدرت ايمانشان دگرگون سازند و در زير و سطح زندگي، تغييراتي را بوجود آورند. قادرند وضعيتها را به اوضاع ديگري تبديل كنند و چيزها را به چيز ديگري بدل نمايند. اگر قدرت دعاي باوركنندگان مثل نيروي بخار است، اقتدار دعاي ايمانآورندگان مانند نيروي برق است اما توان يقينداران و متصلان مثل قدرت عظيم هستهاي و نيروي ضد ماده و بلكه بيش از اين است... وقتي با كوههاي مسائل برخورد ميكنند در لرزاندن و جابجا كردن كوهها متوقف نميشوند بلكه قادرند كوهها را محو و نابود كنند يا جاييكه كوه نيست آنرا بوجود آورند. اگر باوركنندگان از آشنايان شاه و ايمانداران از خانواده شاه محسوب ميشوند، يقينداران و متصلان به مقام شاهي رسيدهاند و تاج بر سرند...(3)