ضرورتهای شناخت باطنى (برگرفته از درسهای الفبای ماورایی)

می خواهیم بدانیم داشتن معرفت باطنی و شناخت موضوعات آن چه ارزشی دارد و به چه نتایجی منجر می شود . در این گفتار به برخی از پیامدهای شناخت باطنی اشاره می کنیم .
* حركت مفهوم ياب: وقتي كه خودآگاهي جريان تفكر را آغاز مي كند، پس از رها ساختن آن، جريان مذكور متوقف نمي شود بلكه اين جريان تفكر، در سطوح دروني تر ذهن به حركت مفهوم ياب خود ادامه داده و بعد از مدتي كه ممكن است كوتاه يا طولاني باشد، دوباره ولي اين بار بصورت جهش يافته، از عمق ذهن به سطح خودآگاهي آمده و در آن ظاهر مي شود. اين جريان تفكري، در صورت داشتن انرژي، عزم و ساير مؤلفه هاي ضروري، بر سطوح دروني تر آگاهي اثر گذاشته و پس از تثبيت و استحكام، خود به منشأ اعمال، بينشها، دريافتها و حالات و وضعيت هاي جديد تبديل ميشود.
* شخم زدن زمين باطني: شناخت باطني به نوعي آمادهسازي زمين باطن، براي به ثمر رسيدن دانه هايي كه در آن كاشته شده يا كاشته خواهد شد، منجر ميشود. اين حركت تفكر شبيه شخم زدن زمين است.
* عمل حقيقي: اگر شناخت كامل شود، خودبخود به عمل تبديل خواهد شد. هم چنين فهم، عمل رو به بالا ببار مي آورد. اين عمل خودبخودي، بسيار ارزشمند است. زيرا در اثر عمل خودبخودي، ما به حوزهي خودانگيختگي و هدايت لحظه اي وارد مي شويم.
* تسلط، تصرف و كنترل: به اقتدار درآوردن و كنترل يك چيز با شناخت كامل آن چيز ميسر مي شود. هرگاه بر چيزي اقتدار پيدا كنيم، قدرت تسلط و تصرف بر آن چيز را مي يابيم. هرچه فهم كاملتر باشد، تسلط بر آن چيز كاملتر است.
* سيّاليّت روح: شناخت، بر سيّاليّت روح و جاري و فعال شدن آن اثري قاطع و تعيينكننده دارد.
* تجربه حيطه هاي ديگر: هرچه را كه روح انسان در اين جهان بشناسد و ادراك كند، امكان تجربه آن در حيطه هاي ديگر ميسّر مي گردد. با وجود شناخت كامل از يك موضوع (خارج از حيطه اين دنيا) يا فهم حيطه هاي ديگر، روح هر وقت كه لازم بداند به تجربه آن جهانها دست مي زند. اما بدون وجود شناخت از حيطه هاي ديگر، امكان عبور از آن حيطه ها و تجربه آنها براي روح بعيد است.
* عزم ها: فهم به تولد قصدِ خودبخود منجر مي شود و (در آخر) تولد قصد به آهستگي رخ مي دهد. عزم ها (قصدها)ي طبيعي و عمل كننده باطني كه عامل بروز تغييراتي در زندگي دروني و در حوزه روح فرد مي باشند، از بعدي، زاييده شناخت هستند. عزم هايي كه به اين ترتيب بروز مي كنند، خلاق بوده و به نتيجه مي رسند اما عزم هايي كه بر اثر تحريك هوس ها و هيجانات بوجود مي آيند در حوزه هاي باطني، عموماً غيرفعال بوده و قادر به ايجاد تغيير نمي باشند. مي توان گفت كه قصد طبيعي و خلاق براساس دانايي و هوشياري است و قصدي كه بر ناداني استوار باشد در حوزه هاي بالا و باطني عمل نمي كند.
* تغيير بينش: تغيير آگاهي به تغيير بينش و انديشه ها منجر شده و اين خود، تغيير در نظام ارتعاشي انسان را به دنبال دارد و نخست بر كيفيات زندگي باطني اثر مي گذارد...
* جلوگيري از هرز رفتن: شناخت باطني از هرز رفتن انرژي، زمان و امكان جلوگيري مي كند.
*امتداد جريان آگاهي: هرچه فهم رو به كامل شدن برود، جريان آگاهي نيز كامل تر مي شود و در جهانهاي ديگر امتداد مي يابد. در اثر امتداد جريان آگاهي در جهانهاي ديگر، آگاهي گسترش يافته، تعميم پيدا كرده و تعميق مي يابد.
* گسترش هستي: فهم، منجر به گسترش هستي مي شود. وقتي «من» درخت را فهميد، هستي «من» از هستي درخت عبور مي كند. وقتي آسمان را فهميد، از هستي آسمان عبور مي كند...
* افزايش سرعت درك: به تناسب سرعت فهم، سرعت روح نيز بالا ميرود. اگر سرعت فهم بالا رفت، خلاقيت بخشيدن بالا مي رود و فاصله ي بين قصد و تجلي قصد، كمتر مي شود.
* افزايش توان فهم: در اثر شناخت بيشتر، توان فهميدن افزايش مي يابد...
* عبوركنندگي: هر چيز كه فهم شود، توان عبور از آن چيز امكانپذير مي گردد. اگر اين جهان فهم شد، ميتوان از آن عبور كرد.
* يگانگي: شناخت و فهم در حالت متعالي به يگانگي منجر مي شود.
* ...
«برگرفته از درس های الفبای ماورائی»
منبع اولین انتشار: نشریه هنر زندگی متعالی شماره 1