استاد ايليا «ميم» رام الله
منوي اصلي

جستجو
ورود اعضاء
ايميل :
رمز:
تعداد بازديد : 140344
كاربران آنلاين : 10

مبارزه با نفس شيطاني

تعداد بازديد: 96

شيطان‏پرستي يا خداپرست؟

 

 

 

 بنده‏ي چه كسي هستيم؟ از كجا بدانيم؟...

 ببينيم در طول زندگي، در اوقات شبانه‏روز، از چه كسي فرمانبرداري مي‏كنيم؟ به چه چيزي مشغوليم؟ به چه چيزي بيشتر توجه مي‏كنيم و به سوي چه چيزي و چه كسي در حركتيم؟ براي چه تلاش مي‏كنيم؟

 از اينجا مي‏توانيم بفهميم در عمل و در واقع بنده‏ي چه كسي هستيم؟ خداوند و فرمانرواي ما در عمل كيست؟ به چه كسي نزديك مي‏شويم؟...

 انسان، بنده‏ي همان است كه تسليم و مطيع آن است، بنده‏ي همان است كه به آن توجه و به سويش حركت مي‏كند. كسي كه چيزي را دوست دارد و مي‏خواهد، براي رسيدن به آن تلاش مي‏كند و به آن مشغول مي‏شود. زندگي اغلب مردم چگونه است؟ آن كه بر ما فرمان مي‏راند نفس تاريك و شيطاني است. مگر نفس شيطاني چيست؟ تمايلات شخصي، احساسات و هيجانات لحظه‏اي و گذرا، خواسته‏هاي خودخواهانه (و...) نفس شيطاني همين است!

 اغلب ما دايماً بر همين مبنا، بر مبناي آنچه نفس پليد شيطاني مي‏گويد زندگي مي‏كنيم. بر مبناي همين اميال خودخواهانه و احساسات شخصي مي‏انديشيم، حرف مي‏زنيم، عمل مي‏كنيم و تصميم مي‏گيريم.

 وقتي از اوامر نفس شيطاني، از خودخواهي و خودبيني اطاعت مي‏كنيم، بنده‏ي چه كسي هستيم؟ آيا در عمل جز بنده‏ي شيطانيم؟

 در طول شبانه‏روز به چه مشغوليم، جز خواسته‏هاي شخصي و تمايلات زودگذر؟ پس چه كسي را خدا و مالك خود قرار داده‏ايم؟ آيا جز شيطان را؟

 براي چه كسي تلاش مي‏كنيم؟ آيا تلاش ما اغلب جز براي راضي كردن نفس شيطاني و ارضاي تمايلات شخصي است؟ آيا رضايت شيطان، رضايت خداست؟ آيا با شاد كردن شيطان، خدا را شاد كرده‏ايم؟ آيا نزديك شدن به شيطان را مي‏توان نزديكي به خداوند ناميد؟ هرگز. امّا نمي‏خواهيم به اين سادگي باور كنيم، چشمانمان را بر روي شيطان‏پرستي خود، به روي بت‏پرستي و جهل خود مي‏بنديم. ترديد مي‏كنيم و سپس براي توجيه خود، خودخواهي و خودپرستي پليد را كه عين شيطان‏خواهي است انكار مي‏كنيم. واي بر ما...

 به خود بياييم. بياييد اعمال خود را ببينيد، نگذاريد شيطان مانع شود. شيطان مي‏ترسد از آنكه واقعيّت را ببينيد و فكرش را دريابيد زيرا مي‏داند كارش تمام است. نفس شيطاني از وجود خود دفاع مي‏كند، ترديد مي‏كند، تأخير و مقاومت مي‏كند، خسته مي‏كند، به چيزي ديگر مشغولت مي‏كند، مي‏ترساند، به بدبيني وامي‏دارد (و...) بترسيد از اين شيطان كه نزد خداوند قسم خورده كه مانع رسيدن انسان به خدا مي‏شود...

 شايد در شعار و گفتار بگوييم خداوند ما، خالق يكتاست. او را دوست داريم و وصل به او را مي‏خواهيم. امّا به عملتان، به رفتارهايتان، به گفتارها و تصميم‏هايتان توجه كنيد، ببينيد اساس و پايه‏ي آنها چيست؟ فرامين الهي، هدايت الهي و قوانين خداست؟ يا احساسات شخصي، تمايلات خودخواهانه و خواسته‏هاي شيطاني؟...

 از خشم و عذاب عظيم خداوند زنده بترسيد كه پادشاه حقيقي، فرمانرواي مقتدر آسمان‏ها و زمين هم اكنون و در اينجا و همه جا حي و حاضر است و اغلب ما در مسير خودارضايي و اطاعت از شاه دروغين و توهّمي و البته، مشغول پيروي از شيطان نفس هستيم. واي برما، كه خداوند بخشنده و مهربان را ناديده گرفته، به او پشت كرده و به خواسته‏هاي نفس خود، به دام‏هاي شيطان مشغوليم. واي بر ما، كه دشمن خداوند را، شيطان را، آرزوهاي خودبينانه را به دوستي گرفته و با آنها مأنوس شده‏ايم، مي‏گوييد كافران، بت‏پرستان، شيطان‏پرستان و مشركان تاريخ اشتباه كرده‏اند، ملعونند، مي‏گوييد بدا به حالشان، امّا خود، بت مي‏پرستيد. بت‏هايي كه در ذهن خود ساخته‏ايد، برداشت ها و تصورات ذهن خود را مي‏پرستيد، به خداوند شرك مي‏ورزيد زيرا تنها بر قدرت او و به وجود او تكيه نكرده، اميدوار نبوده و تنها از او نمي‏ترسيد...

 بدانيد كه انسان‏ها دو گروهند يا شيطان‏پرستند يا خداپرست. شيطان‏پرست كسي است كه بر محور خودخواهي و خودبيني زندگي مي‏كند و خداپرست، اوست كه بر اساس عشق به خداوند و براي خداوند زندگي و حركت مي‏كند...

 ما در دشمني و جدال با پروردگار عالم هستيم. چرا؟ زيرا او را كه بايد اطاعت كنيم نه فقط اطاعت نمي‏كنيم بلكه بر خلاف اوامر او نيز رفتار مي‏كنيم.

 مي‏فرمايد، به سوي من آييد، به سوي دشمن او، شيطان (خودخواهي) مي‏رويم. فرمان اين است كه خوبي كنيد، نه فقط خوبي نمي‏كنيم بلكه بدي را پيشه‏ي خود ساخته‏ايم.

 مي‏فرمايد، از گناه بپرهيز، دريغ از پرهيز، بلكه ديگران را هم به گناه وامي‏دارد. چنين شخصي حتّي اگر هزار سال هم بگويد دوست خدا هستم، دشمن خداست. روح خود را كه روح خداست، رها كرده و به شيطان وجود خود، به نفس تاريك مشغول شده. آيا كسي كه با دوست من دشمني و با دشمن من دوستي كند، دوست من است؟...

 اگر به وجود مرض و بيماري آگاه نشويم قادر به درمان آن نيستيم. اول بايد بيماري خود را تشخيص دهيم تا براي درمان آن بكوشيم. اگر بيماري خود را مورد ترديد و انكار قرار دهيم، ديگر نيازي به درمان نداريم، امّا آيا ترديد و انكار ما مي‏تواند مرض را شفا بخشد؟

 چه بسا اگر دير بجنبيم بيماري به مرگ و هلاكت منجر شود. پس در بازگشت به خداوند شتاب كنيد. تنها بيماري، شيطان‏پرستي است، ريشه‏ي اين بيماري، خودخواهي، علت آن، خودبيني، نشانه‏ي آن، عمل به خواسته‏ها و تمايلات شخصي و آثار آن، رنج و اضطرابي است كه زندگي مردم را فرا گرفته، سختي و ناراحتيشان است، تنهايي و ناتواني آنهاست، براي درمان اين بيماري به طبيب نيازمندند، طبيب، معلّم الهي است. نسخه‏ي او عشق است، عشق و توجه به خداوند، خدمت به او و درك حضورش.

شفاي اصلي در اطاعت محض از فرامين خداوند است و شفادهنده‏ي حقيقي هم اوست...

 بايد از روح الهي كه نماينده و مجراي خداوند در وجود ماست اطاعت و پيروي كنيم و در برابر فرامين او تسليم محض باشيم. بايد شيطان نفس را از پادشاهي دروغينش محروم كنيم، در برابر شيطان و خواسته‏ها و مكرهاي او طغيان كرده و به روح خداوند، كه حضور خداوند زنده در وجود ماست، روي آورده و به او گوش فرا دهيم...

 نشانه‏هاي بيماري و مرگ در ظاهر ما، در رفتار و حالات ماست، اين نشانه‏ها شايد از ديد اطرافيانمان پنهان بماند و قابل تشخيص نباشد. امّا اين بدان دليل است كه اينها نيز مثل خود ما دچار بيماري هستند. كور كه نمي‏تواند راه را به كوري ديگر نشان دهد. حالا يك انسان بينا و شنوا، يك طبيب فرزانه از راه مي‏رسد. او بايد معلّم الهي باشد. استاد، كسي است كه از اسرار حق مطلع است و وجودش روشن و بيدار شده... او به محض ديدن ما بلافاصله به بيماري وحشتناك و كشنده‏مان پي مي‏برد. وجود بيماري (شيطان‏پرستي و خودخواهي) را به ما گوشزد مي‏كند. تأكيد دارد كه ما بيمار هستيم و ما منكر هرگونه بيماري. تازه براي اثبات گفته‏ي خويش، از نظرات كوركورانه‏ي اطرافيانمان هم استفاده مي‏كنيم. امّا راه نجات ما در اين است كه ايمان بياوريم و هدايت استاد را بپذيريم. اگر نپذيريم او ضرري نمي‏كند، اين ما هستيم كه هلاك و نابود مي‏شويم. اين ما هستيم كه درد و رنجمان افزون مي‏شود. اگر پذيرفتيم، استاد روشن‏بين، شروع به درمان مي‏كند و اگر نپذيرفتيم راه خود را در پيش گرفته و به سوي مرگ دردناك خويش مي‏شتابيم.

 امّا اگر بيماري خود را پذيرفتيم و براي نجات يافتن و رهايي از درد و رنج، خود را به روح خدا (استاد) سپرديم، مي‏بايست در كار او دخالتي نكنيم، بايد خود را به طور كامل به او بسپاريم و بگذاريم كارش را بكند، مانع نشويم و مقاومت نكنيم، بايد به نسخه او، به وظايفي كه به ما محوّل مي‏كند مو به مو و با عشقي خالصانه عمل كنيم.

 امّا نكته‏اي اينجاست. اين طبيب حاذق براي طبابت خود ظاهراً قيمتي از ما نمي‏گيرد، مگر چنين چيزي ممكن است، نه پولي و نه شبه پولي. آيا در جهان، چيزي بدون قيمت وجود دارد؟

 ... مي‏بايست در انتشار حضور خداوند و عشق الهي، فعّال و كوشا باشيم و با حدّاكثر توان و امكان خويش عمل كنيم. آنچه آموخته‏ايم به ديگران نيز تعليم دهيم امّا با حفظ امانت الهي و وفاداري به سرچشمه‏ي تعاليم. خود را مطرح نكنيم و چيزي را به خود نسبت ندهيم. وسيله‏اي باشيم در دست خداوند و مجرايي در جهت انتشار انديشه‏هاي او.

 قيمت واقعي تعاليم معلّم الهي، خود ما هستيم. در سير الهي و بازگشت به خداوند بايد از خود چشم پوشيد و خود را به خداوند بخشيد. اين است قيمت تعليمات الهي.

برگرفته از کتاب تعالیم حق – جلد اول


چاپ
 
 لينك
 
 ارسال به دوستان
 ايميل دوستان :
 يادداشت :
 ايميل شما :
 
 نظر شما چيست؟
 نظر :
 نام :
 ايميل :
 
 نظرات داه شده