استاد ايليا «ميم» رام الله
منوي اصلي

جمعيت ال ياسين
جستجو
ورود اعضاء
ايميل :
رمز:
تعداد بازديد : 425268
كاربران آنلاين : 6

هماهنگي


ايلياسا (قسمت اول)

ايليا سا (ايلي آسا): به روشهاي دوازده گانه حركتي (در حل برخورد با مسائل) گفته ميشود كه توسط ايليا «ميم» تعليم داده شده و بكار رفته است. هـر يك از اين طرق دوازده گانه داراي شاخه‌هاي فرعي مي‌باشنـد، بنابراين در موارد مختلف از روشهاي دوازده گانـه تحـت عنـوان سي و شش گانه (يا غيره) نام برده مي‌شود.

  • در روش نوراني حمله نمي‏كني و دفاع نمي‏كني بلكه مهار مي‏كني و به كنترل درمي‏آوري. نه تحميل مي‏كني و نه تحمل بلكه واقعيت را حمل مي‏كني. در روش نوراني با جنگيدن مي‏جنگي و با صلح مصالحه مي‏كني. بجاي مقاومت، نيروي مهاجم را بر عليه خودش بكار مي‏گيري و يا در توافق غلبه مي‏يابي. بجاي مقابله مفاهمه را به ميان مي‏آوري، صيد كردن را بر شكار كردن ترجيح مي‏دهي و انعطاف‏پذيري را به جاي خشكي و شكنندگي برمي‏گزيني. كارها را آسان مي‏گيري و به سادگي با آنها مواجه مي‏شوي. قدرت شرارت را در عين قبول واقعيت آن، انكار مي‏كني زيرا شايد واقعيت داشته باشد اما حقيقت ندارد.
  •  در روش نوراني، از بحث و جدل كناره مي‏گيري و بيشتر به حركت از كناره‏ها تمايل داري. غالباً بجاي مواجهه مستقيم برخورد غيرمستقيم را بكار مي‏بندي و بجاي يك قالب ثابت قالبهاي گوناگون را اتخاذ مي‏كني بدون آن كه اصل واحد آنها دو شود. در اين شيوه خودپنداري را ترك مي‏كني و با همذات‏پنداري مي‏پنداري. مي‏گذري و درگير نمي‏شوي. نسبيت جهان و چيزها را به خاطر مي‏آوري و مطلق‏گرايي را فراموش مي‏كني.
  • روش من همانند نور است و مانند ابر است و مثل طبيعت عمل مي‏كند. آن روش خداوند است. شيوه من نرمي و هماهنگي و همسوييست. در اين طريق، محبت و آگاه كردن (فهماندن) و راه بردن (مهار كردن) ضروريست. اساس آن بر عدالت و راستي و درستي است و اجبار و خودبيني و مطلق‏انگاري در آن راه ندارد. همذات‏پنداري بجاي خودپنداري عمل مي‏كند و مهار كردن بر حمله و دفاع ترجيح دارد. جهت آن حقيقت‏گرايي و آشكارسازي حقيقت است. متناسب با شرايط و هماهنگ با زمان و مكان است. با تغيير شرايط تغيير مي‏كند اما اصل آن يكيست و اركان آن ثابت است.
  • آنكه به روش نوراني عمل مي‏كند، واقعيت آنچه را كه هست مي‏پذيرد اما بر آنچه مي‏خواهد متمركز است و جز به آن راضي نمي‏شود. زور و اجبار را ترك مي‏كند. او به هر شكلي كه لازم است در مي‏آيد اما از مركزيت خود در نمي‏آيد و مشاهده‏گر مي‏ماند. در مقابل چيزي نمي‏ايستد و جايي هم نمي‏ايستد كه چيزي در مقابلش ايستاده باشد. صورتش عوض مي‏شود اما سيرتش تغيير نمي‏كند و اصل‏اش يگانه است. اگر شاخه‏هايش بر اثر جريان باد به هر طرف تكان بخورند، باكي نيست زيرا ستون وجودي او ثابت و واحد است و ريشه‏هايش در خاك محكم‏اند. او با شرايط مي‏رقصد اما كنترل جريان رقص در دستش است.
  • ابر به هر شكلي كه باد آنرا در مي‏آورد درمي‏آيد اما همان ابر است كه هست. سبك است و بالا مي‏رود و در بالا هم سيال است. با آنكه بالاست اما با باران خود پايين مي‏آيد و گاهي از طريق مه به سجده مي‏افتد. ابرها با شرايط زمان خود را هماهنگ مي‏كنند. هميشه بصورت باران نمي‏بارند گاهي بصورت شبنم خود را در دسترس قرار مي‏دهند. وقتي هوا سرد شد برف و تگرگ مي‏آيد و گاهي كه هوا گرم است ديگر نمي‏بارد... همه چيز از ابر پديد مي‏آيد حتي آبها و درياها هم. ابر معلم و پروردگار آب است و آب آنچه آموخته و آنچه مي‏كند از اوست كه دارد. اگر روان است و به هر شكل درمي‏آيد اينرا از ابر آموخته و از او آموخته هميشه اصل خود را حفظ كند، زندگي ببخشد، به وقتش منجمد شود و به وقتش مايع باشد يا بخار شود. از ابر آموخته كه نرم و انعطاف‏پذير باشد، هرگز نشكند و خود نيز چيزي را نشكند. همواره پذيراي نور است و نور را از خود عبور مي‏دهد و با خود حمل مي‏كند. ابر به او ياد داده است كه چگونه ساده و شفاف باشد و هر جا كه رها شود به مبدأ خود، به دريا بازگردد...
  • لائوتزو و پيش از آن فرزانگان ديگري فهميده بودند كه آب الگويي كارساز است. او مي‏گفت كه برترين خوبي، مانند آب است. بدون آنكه تلاشي كند يا به زحمت بيفتد، خوبي‏هايش به همه مي‏رسد. متواضع است و پست‏ترين جا را براي خود برمي‏گزيند و از اين نظر بسيار شبيه به روح آسمان است. آب كه نرم‏ترين چيزهاست و از همه تسليم‏پذيرتر است مي‏تواند بر سخت‏ترين چيزها غلبه كند و آنچه خود قالبي ندارد مي‏تواند در بي‏صورتي راه يابد. رودها با تواضع و افتادگي‏شان است كه مي‏توانند دره‏ها را به تسخير خود درآورند. انسان بزرگ با كوچك كردن خود، رهبري مردم را عهده‏دار مي‏شود. حالا اگر تو هم به آب نگاه كني مي‏بيني كه آب به هر شكل كه درمي‏آيد همان آب است چون نرم است و جريان دارد. حتي از ميان كوهها عبور مي‏كند. در سطح زمين جاري مي‏شود. زمين را مي‏شكافد، بخار مي‏شود و بالا مي‏رود اما هنوز آب است. به هزار شكل درمي‏آيد اما يكيست. تغيير مي‏كند اما يكيست و اصل آن دگرگون نمي‏شود. اگر كسي آنرا ترك كند زندگي را ترك كرده و اگر كسي با آن بجنگد با حيات خود جنگيده. همه حاضرند براي آن بجنگند اما هيچ كس حاضر نيست با آن بجنگد و او خود با هيچ چيز نمي‏جنگد...
  • كليدي‏ترين شيوه، نرمي است و مؤثرترين نرمي، نرمي هماهنگ است و مؤثرترين هماهنگي، هماهنگي فعال است و مؤثرترين هماهنگي فعال، هماهنگي همسو است.
  • هر زماني روش خود را مي‏طلبد و هر طلبي روش خود را مي‏خواهد. اگر طالب چيزي هستي به طبل زمان گوش كن و هماهنگ با آن طلبت را بطلب.
  • حقيقت‏گرايي و آشكارسازي حقيقت حركت عمومي هستي و كائنات است و همسويي با آن همسويي با جهان است.
  • بهترين روش‏ها هماهنگ‏ترين روش‏ها است.
  • اندازه توفيق و اثرگذاري چيزها و روش‏ها متناسب با هماهنگي آنهاست. براي تحقق، مي‏بايست با هر چيزي به روش هماهنگ برخورد كرد و براي هر هدفي با شيوه‏اي متناسب اقدام نمود.
  • هر روشي تنها در زمان و مكان خود و براي هدف متناسب با خود، اثر لازم و كافي را دارد.
  • براي برخورد هماهنگ، همذات‏پنداري و همذات‏گري ضروري و اجتناب‏ناپذير است.
  • بجاي نه، مي‏توان گفت بر فرض بله و آنگاه واقعيت نه را از اين طريق به اثبات رساند.
  • محكوم‏شونده محكوم مي‏شود. اگر حق را محكوم كند، حق او را محكوم خواهد كرد و اگر باطل را، پس باطل.
  • حقيقت خود را نشان مي‏دهد، پس چرا بعضي به باورها و ناباوري‏ها اتكاء كامل مي‏كنند.
  • آنچه شكستني است شكسته خواهد شد. تلاش براي حفظ آن، بيهوده است.
  • غالباً شايد و اگر بهتر از حتماً و هرگزاند.
  • حوزه امكانات، نامحدود است پس هر چيزي ممكن است و هر اتفاقي واقع‏شدنيست.
  • آگاه كردن، نرمي كردن است و بالاترين نرمي محبت است.
  • اگر انكارپذيري بگذار انكار شوي و اگر نيستي انكار تو، انكار انكاركننده است.
  • بجاي ضربه زدن لمس كن.
  • در طبيعت، موجوداتي كه به اصل نرمي عمل كردند به حياتشان ادامه دادند و آنها كه از اصل سازگاري و انعطاف‏پذيري خارج شدند از دور حيات خارج شدند.
  • اجبار مردود است مگر آنكه لباسي بر تن محبت باشد آنهم در زمان اجتناب‏ناپذير بودن آن.

* * *