· سؤال كليد تفكر است و تفكر كليديست از كليدهاي دانايي.
· پس سؤال كن تا بداني و به خوبي بپرس تا به خوبي پاسخ بگيري.
· براي عبور از يك مسئله بايد از درهاي باز يا بازشدني آن وارد شد والا عبور ميسر نيست.
· گفته اند سؤال نيمي از دانستن است. لكن همه سؤالات از جنس كلمات نيستند و امكان بروز آنها تنها اين نيست.
· براي به كنترل درآوردن بشناس و براي دانستن بپرس.
· انواع روشهاي تفكر روش هاي گوناگوني براي طرح سئوال اند پس با آموختن طرق سئوال كردن ، انواع روش تفكر را آموخته ايد .
· بعضي سئوالات را دور بينداز و بعضي را نزديك بينداز و اندكي را نگه دار و به جايي نينداز .
· در برخورد با موضوعات سئوال برانگيز سئوال كنيد. در اين هنگام هر سئوالي را نپرسيد بلكه موثرترين و راهبردي ترين سئوالات را مطرح كنيد. تاريكي هايي را روشن كنيد كه ضروريست و الا تاريكي كم نيست. ابهامات و موانعي را به سوال تبديل كنيد كه پيش روي شماست و حركت هماهنگ شما را متوقف ساخته . به سئوالاتي بپردازيد كه براي عبور كردن كليدي است زيرا سئوالات فراوانند چون ناشناخته ها نامحدوداند .
· نشانه متفكر زياد پرسيدن نيست ، خوب پرسيدن است و از اولين علائم خوبي ، هماهنگي است.
· بيش از حد ظرفيت پاسخگويي، خود را با سئوالات زيادي درگير نكنيد. مبارزي كه با حريفاني بيش از حد توانش جدال مي كند، چاره اي جز شكست ندارد.
· تفكر يكي از روش هاي پاسخ دادن به سئوالات است. بعضي از سئوالات خود جواب اند و بعضي از جواب ها تنها از طرق غير مستقيم عرضه شدني اند .
· سئوالات زيادي در ارتباط با شما و ارتباط شما با جهان وجود دارد كه پرداختن به همه آنها در زندگي بسيار بعيد است پس مهمترين سئوالات را بيابيد و براي يافتن پاسخ آنها تلاش كنيد .
· هر سئوالي كه اول پرسيده شد الزاماً اول پاسخ نمي گيرد حتي بعضي از سئوالات بي آنكه طرح شوند پاسخ مي يابند .
· فرض كن در غاري هستي و مي خواهي از آن خارج شوي . چنيدين دالان تاريك وجود دارد كه يكي از آنها ، به بيرون راه دارد. بعضي به پایين كوه و زير زمين و بعضي به بالاي كوه و نواحي ديگر راه دارند . براي خروج از غار بايد از آن يك دالان رفت. رفتن از دالانهاي ديگر رسيدن به نتيجه ديگري غير از قصد تو است. پس سئوالي بپرس كه به هدف بزند و نه چيزهاي ديگر . بيهوده پرسيدن بدتر از نپرسيدن است .
· اگر با يك سئوال به نتيجه نرسيدي شايد با چند سئوال به نتيجه برسي عكس اين هم مي تواند درست باشد . همچنين اگر با يك شكل پرسيدن جواب نمي آيد شايد با تغيير شكل آن پاسخ حاصل شود .
· حركت ات را از جايي شروع كن كه ديگران تمام كرده اند و در تفكر به آنچه كاملاً روشن است نپرداز .
· همانطور كه يك حركت بزرگ از هزار حركت كوچك و پراكنده بهتر است يك سئوال بزرگ نيز بر سئوالات جزئي و آشفته ارجح است.
· وقتي به جواب مي رسي كه سئوال به تو رسيده باشد نه رسانده باشند زيرا هر سئوالي از امكان وجوديِ يافتن جواب برخوردار است.
· سئوال را از همان جايي بياور كه نمي داني . چيزي را بپرس كه نمي داني و لازم است بداني و اگر نداني از زندگي ات كاسته مي شود .
· وضع توانايي و كارآيي مغزي انسان مي تواند از چوب خط و چرتكه تا سوپر كامپيوتر و ابر كامپيوتر تغيير كند.طبق اين مثال، توانايي فعال شده و فعاليت مفيد اكثر انسان ها درحد چوب خط و چرتكه باقي مانده است و اين توقف به حالتي مانند زنگ زدگي مغز ايجاد شده است.
· متفکران اين دنيا کار را بر اساس شرايط موجود و آنچه گمان مي کنند، موجود خواهد بود، پيش بيني کرده اند. لکن اين شرايط و مبناي آن گمان، دگرگون خواهد شد . . . زمين مانند گذشته نمي چرخد، خورشيد مثل قرنهاي پيش بر زمين نمي تابد، آب ها به رفتار جديد عادت خواهند کرد و ابرها و بادها و تابش هاي سماوي. آب و هواي زمين مثل ديوانگان عمل مي کند. او به واقع مثل آدمهاي انقلابي رفتار مي کند. انقلابي بر عليه بشر، براي بشريت و براي انسان کامل.
· انسان كامل و متعالي داراي مغز و ذهن كامل، قلب كامل و روح كامل است... اگر مي خواهيد در راه كامل و كمال قدم بگذاريد لازم است ذهن و قلب و روحتان در جريان رشد و بيداري و كامل شدن قرار گيرد.
|